عبد الجليل قزوينى رازى

526

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

يتبعه خود مقتداى شيعت‌اند در قرائت ، و بارى تعالى ايشان را اهل ذكر ميخواند « 1 » و رسول عليه السّلام گفته است كه : أهل القرآن أهل اللّه و خاصّته « 2 » و امثال اين اخبار بىنهايت و مفسّران اهل البيت چون شيخ بو جعفر طوسى و محمّد فتّال و بو على طبرسى و شيخ بلفتوح عالم رازى همهء حوالات و اشارات درين باب در تفاسير حوالت بديشان كرده و ايشان را برحمت و ثنا ياد كرده‌اند و چه شبهت بماند « 3 » شيعه را در وجوه قرائت با آنكه « 4 » بر هركلمتى از طريق لغت و نحو و اصول دلايل معلوم شده باشد و اشتقاقات ظاهر و شبهتى را مدخل نه ، و بارى تعالى گفته كه : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ « 5 » پس كجا « 6 » آدميان تصرّفى كنند در عبارت « 7 » و معنى كلمات و حروف خللى كند « 8 » . اما آنچه گفته است خاكش به دهان كه : « گويند تا قائم بنيايد قرآن نشايد خواندن كه خطا باشد » . اى سبحان اللّه نه در اوّل كتاب دعوى كرده است كه بيست و پنج سال اين مذهب داشته است اگر دروغ نگفته بودى بايستى كه از مذهب شيعت اين مايه بدانسته بودى كه از مصطفى تا بحسن عسكرى امامان را همه عالمتر از امّت گويند اين طايفه ، و منزلت هيچ امام فروتر ندانند از منزلت قائم عليه السّلام ، و امير المؤمنين را خود بهتر ازو و هريك از ائمّه دانند ، پس اگر در وجوه آيات و قرائت و كلمات و حروف قرآن خللى بودى از قبل قرّاء يا خواستى بودن صادق و باقر تا بحسن عسكرى درست بازكرده بودندى تا شيعت را توقّف و انتظار نبايستى كردن چنان كه همهء علوم فقه و شريعت و تفسير را بيان كرده‌اند تا موقوف نيست

--> ( 1 ) - « ميخواند » در نسخهء « ع » متصلا نوشته شده و اين امر ادعاى آنان را كه ميگويند امثال « ميخواهد » در كتب قدما متصلا ، به نظر نرسيده است تكذيب مىكند . ( 2 ) - قال ابن الاثير فى النهاية : « فيه : أهل القرآن هم أهل اللّه و خاصته أى حفظة القرآن العاملون به هم أولياء اللّه و المختصون به اختصاص أهل الانسان به » و الحديث نقله السيوطى فى الجامع الصغير عن مشيخة أبى القاسم بن حيدر عن على عليه السلام و نقله المناوى فى كنوز الحقائق عن النسائى » و در دو نسخهء م ب : « خالصته » بجاى « خاصته » ياد شده است . ( 3 ) - ع م ب : « و چه شبهت بنماند » . ( 4 ) - ع : « به آنكه » . ( 5 ) - آيهء 9 سورهء مباركهء حجر . ( 6 ) - در برهان قاطع گفته : « كجا بضم اول و ثانى بالف كشيده مختصر هركجاست » ، ( 7 ) - م ب : « و در عبارت » . ( 8 ) - ح : « پس كجا آدميان تصرفى كنند كه در عبارات و معنى كلمات و حروف قرآنى خللى نكند » د نيز هكذا بجز اينكه در آن بجاى « نكند » كلمهء « كند » ياد شده است . پس « كجا » در نسخهء ح بمعنى كى انكارى است در برهان گفته : « و نيز كجا بمعنى كى بفتح كاف كه كلمهء انكار است و كدام جا هم هست » .