عبد الجليل قزوينى رازى

524

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بدين معتمدى اگر خواجهء نوسنّى قبول نكند پس خللى و نقصانى نباشد و در آثار و اخبار و اشعار اهل البيت بىنهايت است ذكر اين خبر ؛ امّا درين كتاب اين قدر كفايت است . و عجبست در لفظ خبر چنانست كه آفتاب بدعاى مصطفى بازگشت و پندارى خواجه بعداوت على نه خدايرا قادر مىداند بر رجوع ، نه مصطفى را صاحب معجز مىشناسد ، و گر مىشايد كه بوقت حجّت براى حجّت از براى اعدا بدعاى مصطفى ماه بر آسمان باشارهء بنان سيّد به دو نيم شود و دگر باره با هم آيد عجبست كه روا نيست كه براى مرتبت ولىّ خدا بدعاى مصطفى آفتاب بعد از غروب طلوع كند ؟ ! و هركس كه انكار كند بر خدا و مصطفى كرده باشد نه بر منزلت علىّ مرتضى ؛ و ما توفيقى الّا باللّه . آنگه عجبتر آنكه : خواجهء نوسنّى روا مىدارد كه چون عمر خطّاب را روزه تباه شود آيهء قرآن به حكم روزه بعد از نماز خفتن تا بوقت صبح منسوخ كنند براى فضيلت عمر بىدعاى مصطفى و آيهء ناسخ بيايد كه : و كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ « 1 » تا روزهء عمر را نقصانى نباشد امّا از عداوت مادر آورده « 2 » چون بعلى رسد روا نباشد كه بدعاى مصطفى آفتاب جماد بعد از غروب طلوع كند و بنزديك عقلا و فضلا منزلت آن بليغ‌تر است كه خواجه در حقّ عمر اثبات مىكند كه آيتى منسوخ كنند و ناسخى بيايد و تا بقيامت حكمش بر جاى باشد تا خواجه يا دست از آن بدارد يا اين منزلت على قبول كند با چندينى حجّت و دلالت و بيّنت تا دلش بنگيرد امّا چه سود كه ميخواهد كه بر بغض على بميرد بارى تعالى شرّ جبر و قدر و خارجيى از همهء مسلمانان كفايت كناد بمنّه وجوده . اما آنچه گفته است كه : « رسول را نماز فائت شد » دروغى محض است و بمذهب ما روا نباشد امّا بمذهب خواجه چون پيغمبر عاشق و فاسق مىشايد اگر نمازش فائت

--> ( 1 ) - از آيهء 187 سورهء مباركهء بقره و براى تفصيل شأن نزول آيه مراجعه شود بتعليقهء 186 . ( 2 ) - ع ب : « ما درآورد » ( بدون هاء در آخر ) .