عبد الجليل قزوينى رازى

505

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

انبيا دانند و نه ملائكه ، هيچ عاقل قبول نكند كه عقل مثبتان اين صفت بيشتر و كاملتر نيست از عقول انبيا و ملائكه ، پس همهء انبيا و ملائكه و ائمّه و علما خداى را بدان صفت دانند و آن صفت الهيّت است كه مقتضاى صفات اربعه است و علماء شيعت را خلافى نيست با يكديگر مگر عوام را از قلّت علم گفت‌وگوئى باشد و گر نه مثبتان و نافيان همه ناجىاند و خداى را بخلاف خلقان گويند و معدوم معلوم « 1 » دانند و گرچه شىء نگويند براى ايهام خطا را « 2 » باشد ، اينست مذهب شيعت درين مسأله ، و زيادت برين در كتب بىنهايت است و ما را بجواب اين طاغى درين مسأله اين قدر كفايت است ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و فضيحت هشتم آنست كه : بعضى از روافض را مذهب آنست كه معدومات را « أشياء » گويند پس بقول ايشان در ازل با خداى تعالى أشياء بوده است و برين مشاركت لازم آيد و روافض اندرين به دو گروه « 3 » باشند بهرى مثبت و بهرى تافى . » اما جواب اين شبهت آنست كه : خلافى نيست كه متكلّمان متحقّقان « 4 » شيعت را مذهب اينست خلفا عن سلف كه بارى تعالى عالم است لنفسه و لذاته لا عن علّة و لا عن حاجة ، و چون لم يزل حاصل بوده است برين صفت أعنى عالمى لا بدّ او را غيرذات پاك خود معلوماتى باشد و محال باشد كه معلومات كه غيرذات بارى تعالى باشد موجود باشد پس معدوم باشد و معدوم [ را ] ازينجا « شىء » گويند « 5 » و از مصطلح معتبران اهل لغت معلوم است كه گويند : هذا شىء موجود ، و هذا شىء معدوم ، و اين لفظى مشتمل است هر دو معنى را « 6 » ، و مذهب اهل عدل همه اينست و نافى و مثبت را در معنى اين اجرا خلافى نبوده است . و مشاركت خواجه اشعرى را لازم است كه ذات بارى تعالى را

--> ( 1 ) - م : « و معدوم و معلوم » . ( 2 ) - از موارديست كه دو آلت تعليل براى افادهء تأكيد جمع شده است چنان كه در تعليقهء 13 ببيايش پرداخته‌ايم . ( 3 ) - ث م ب : « به دو گروهى » . ( 4 ) - ث ب : « متكلمان محققان » م : « متكلمان و محققان » ح : « محققان و متكلمان » نسخهء دهم در اينجا در حدود دو ورق سقط دارد . ( 5 ) - ابو الفتوح رازى ( ره ) در تفسير « إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ » گفته : « و در آيت دليل است بر آنكه معدوم را « شىء » خوانند براى آنكه آن معدوم است و خداى تعالى آن را « شىء » خواند » . ( 6 ) - كذا در نسخ و اگر چنين مىبود : « و اين لفظى است مشتمل هردو معنى را » بهتر مىبود .