عبد الجليل قزوينى رازى
501
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
بر وى روا نيست و او مريد ايمان و طاعت است ، و كاره است همهء مقبّحات را از كفر و غيرآن ، پس « ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن » مقيّد بايد گفتن نه مطلق ؛ و تقديرش چنان باشد كه : ما شاء اللّه من فعل نفسه كان ، و ما لم يشأ من فعل نفسه لم يكن » و اتّفاق است كه همهء مسلمانان مىگويند : لا مردّ لأمر اللّه « 1 » و لا رادّ لحكمه « 2 » ، و اتّفاق است كه كفّار و عصاة همه ردّ امر خداى مىكنند از ايمان و طاعت تا اين كلمت را به آن كلمت قياس مىكند تا شبهت برخيزد چنان كه مذهب اهل عدل است و عقل بر آن گواه است ؛ بخلاف آنكه مذهب اهل جبر است كه درست شد كه بارى تعالى مريد كفر و قبايح نيست ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و فضيحت ششم آنست كه : روافض بتوفيق و خذلان بنگويند و در قرآن است كه : وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ « 3 » و خود آن را نشناسند هركه ايمان آورد گويند : خود موفّق « 4 » است ، و هركه نياورد گويند : به خودى خود مخذول است ، خداى را خود هيچ توفيقى و لطفى و خذلانى نيست در ايمان مؤمن و كفر كافر ، و طاعت مطيع ، و عصيان عاصى » . امّا جواب اين كلمات بر سبيل اختصار آنست كه : بيچاره مصنّف مىبايست كه از رؤوس مسائل اصولى و فروعى خصم خود آگاه بودى خاصّه كه بيست و پنج سال رافضى بوده است على زعمه تا دعاوى او بر اصل مذهب خصم بودى امّا پندارى بارى تعالى توفيقش نداده است و خذلانش كرده است و او بىگناه است اوّلا مذهب شيعهء اصوليّه و مذهب همهء اهل عدل خلفا عن سلف اين بوده است و اينست كه : بىتوفيق و لطف بارى تعالى هيچ بنده اختيار ايمان و طاعت نتواند كردن و خود واجب نباشدش
--> ( 1 ) - مأخوذ از آيهء 11 سورهء مباركهء رعد است كه : « وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ » . ( 2 ) - مأخوذ از آيهء 107 سورهء يونس كه به اين عبارت است : « وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ » اما هر دو تعبير در احاديث و ادعيه و كلمات بزرگان هست . ( 3 ) - از آيهء 88 سورهء مباركهء هود . ( 4 ) - ع : « موافق » و بطور حتم غلط است زيرا كه بحث همانا از « توفيق و خذلان » معنون در كتب احاديث و كلام و غيرآنهاست و از موافقت و مخالفت سخنى در ميان نيست تا احتمال صحتى در كار باشد .