عبد الجليل قزوينى رازى
468
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
مبالات و مباهات كرده در مواضع بسيار و بيشتران ايشان همه تجريد و تفريد طلب كردهاند بايد كه همه ناقص بوده باشند تا معلوم شود كه اصلى خطا است و قولى نادرست . آمديم با اين فصل كه سنّت است و كه مىگويد كه زن ندارد ؟ ؛ دارد زن و كنيزك بسيار ، امّا از جاهلى گفته است كه : « كمال مرد در فرزندانست » وَ ما سَمِعْنا بِهذا « 1 » كس نگفته است ، كه فرزند بارى ببارى تعالى تعلّق دارد اگر مصلحت نداند دادن ، بر امام پندارم حرجى نباشد كه از انبيا و مرسلان بسى بودهاند كه فرزند نداشتهاند و بهرى را همه نرينه بوده است ، و بهرى را همه مادينه ، و بهرى را بهم ، و بهرى را خود نبوده است كما قال اللّه تعالى : يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ * أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً « 2 » تا خواجه آن چيز كه باتّفاق امّت و عقلا من فعل اللّه باشد فقد آن بر حساب مهدى و نقصان شيعت مىگيرد تا به حساب كورتر باشد ، و روا داريم كه امام زن دارد و فرزند دارد و قطعى نيست بر آن . آنگه گفته است : « و عجبتر آنكه اين حوزهء اسلام و حريم دين و سدّ ثغور و انصاف ضعفا از اقويا بستدن ، و حقّهاى خداى تعالى نگاه بداشتن ؛ رافضى مىگويد كه : همه بدوست ، و جهان در توقّف است بسبب او ، و نمازهاى آدينه آن وقت واجب و لازم مىشود كه او كند و از قبل او كنند پس اين امام حىّ ناطق قادر توانا را چه عذر است پيش خداى تعالى كه اين همه مهمل بگذاشته است بعذر پوسيده كه رافضى مىنهد كه : ناصران ندارد ، اين راست نشود تيغ بدوش بازبايد نهادن چنان كه بو بكر كرد با اهل ردّه ، و عمر كرد با گبركان عجم ، و عثمان كرد و دگر غازيان » . اما جواب اين كلمات مكرّر مكدّر مزوّر نامقرّر كه بمواضع بعبارات گفته است دگر باره اينست بر سبيل اختصار كه : شكّ نيست كه بمذهب شيعت امامت از اصول ديانت است امّا حفظ حوزهء اسلام و نگاهداشت حريم دين و سدّ ثعور بهمهء مذاهب ائمّه را بايد كردن ، و چون خلفا كه حاضراند و ظاهراند و خطبه و سكّه بنام ايشانست نكردهاند هرگز ؛ و نمىكنند ، تا اگر ولايت مصر است متغلّبان مصر
--> ( 1 ) - از آيهء 36 سورهء مباركهء قصص ، و همچنين از آيهء 24 سورهء مباركهء مؤمنون . ( 2 ) - ذيل آيهء 49 و صدر آيهء 50 سورهء مباركهء شورى .