عبد الجليل قزوينى رازى
454
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و نه روا باشد كه رافضى را نكوهش و مذمّت گويد كه فاعل همه خداى است و بنده بمنزلت جمادى است ، پس برين طريقت و مذهب كه خواجه دارد چگونه روا باشد كتاب ساختن بر نقض « 1 » روافض ، بايد كه كتاب بر ردّ خداى ساختى « 2 » و ارادت خداى كه رافضى را او رافضى آفريده است ، و دشنام و نفرين و انكار بر مذهب رافضى هم روا نباشد چون همه بارادت و قدرت و مشيّت خداى تعالى باشد رافضى بيچاره بيگناه باشد و مذهب به شهر و محلّه تعلّق ندارد بهدايت و اضلال تعلّق دارد از آن خداى تعالى ، پس خواجه بايد كه يا دست از مذهب مجبّرى بدارد و روافض « 3 » را بمذهب و اختيار رفض نكوهش مىكند « 4 » و گر نه مجبّر مىباشد و رافضى را بيگناه ميداند و تشنيع بر خداى مىزدن كه رفض آفريده است و بدان كيله بر خود پيمايد « 5 » تا دلش بنگيرد نه هركه ساوى و مزدغانى و همدانى و هروگردى « 6 » و نهاوندى باشد واجب كند كه مجبّر و مشبّهى و قدرى باشد . و آنچه گفته است كه : « بعدد بسيار اعتبار نيست » چونست كه آنجا كه سلمان و بو ذر و مقداد و عمّار و جابر و بو ايّوب و خزيمه و زيد « 7 » بر امامت على متّفق شدند آن قلّت را قدرى نباشد و اعتماد بر كثرت مهاجر و انصار باشد و اينجا كه رازيان بيشتر شيعى باشند بر كثرت اعتمادى و التفاتى نباشد تا بيچارهء مدبر هرچه باوّل مىگويد به آخر بباطل مىكند و اين خود مذهب و اعتقاد شيعت است كه اعتماد نه بر كثرت و قلّت است بر عقل و نظر و معرفت است ؛ محقّ محقّ باشد و گر چه يكى باشد ، و مبطل مبطل باشد و گر چه صد هزار باشند ؛ إنّ الحقّ لا يعرف بالرّجال و انّما الرّجال يعرفون بالحقّ « 8 » . آنگه گفته است : « و گرچه به حمد اللّه شرق و غرب مشحون است باصحاب
--> ( 1 ) - ع ب : « نقص » ح د : « بغض » . ( 2 ) - ب : « ساختن » . ( 3 ) - ع : « و روافضى » . ( 4 ) - ح د : « نكند » . ( 5 ) - مأخوذ از مثل « كما تكيل تكال » است . ( 6 ) - ب : « بروگردى » ح : « بروجردى » د : « يزدجردى » . ( 7 ) - مراد اسامه بن زيد است زيرا زيد در جنگ موته شهيد شده است در زمان پيغمبر اكرم ، پس اطلاق از قبيل ذكر نام پدر و ارادهء پسر است مانند جرير طبرى . ( 8 ) - عبارتى است مأخوذ از حديثى معروف چنان كه در صفحهء 277 بتفصيل بيان شد .