عبد الجليل قزوينى رازى
443
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اما جواب اين كلمات آنست كه خواجه درين كتاب به چند موضع نفى تقيّه كرده است و انكارها نموده و تقيّه را با باطنيى برابر كرده و اينجا تقيّهء صرف مىكند پس بقول او باطنى باشد كه چون على بر حق باشد لازمش آيد كه عايشه بر باطل باشد ، و گر عايشه بر حق بوده است لازمش آيد كه على بر باطل بوده است ، و چون نيارد گفتن و نيارد نوشتن ناچار تقيّه كرده باشد على رغمه ، و گر گويد : بر عايشه پوشيده داشتند با علم و عقل و دانش عايشه چگونه كارى بدين معظمى كه خون ريختن على باشد بتوان پوشيدن ؟ « 1 » و گر بپوشيدند الّا طلحه و زبير نپوشيده باشند پس ايشان بارى به خون چون عليى فتوى كنند و رخصت دهند و سعى كنند مبطل باشند و هردو از عشرهاند « 2 » ندانم تا تقيّه است كه خواجه كرده است يا نه ، پس اگر طلحه و زبير كه به خون علىّ مرتضى كه خليفهء آخرين است و مختار امّت است ؛ فتوى كنند و رضا دهند مبطل و ضالّ نباشند اين قدر باشد كه مخطى باشند اين جماعت كه انكار امامت بو بكر كنند كه خليفهء اوّل است مگر كافر و رافضى نباشند ؛ هم مخطى باشند ، پس در حقّ منكران امامت بو بكر كتاب برين صفت ندانم كه روا باشد كردن يا نه ؟ ! و محال است كه طلحه و زبير تا منكران امامت على نباشند تيغ در روى او كشند تا خواجه هردو حال با يكديگر قياس مىكند تا اصحاب جمل را مبطل و ضالّ و هالك مىداند يا نه ؟ رافضيان را نيز ناجى مىداند و گر نه حجّتى بياورد كه امامت بو بكر اوليتر است از امامت على ، مگر بو بكر نصّ و معصوم است و على اختيار و جايز الخطا ، تا اين طريقت سره فهم كند و تقيّه يا نكند تا باطنيى لازم نيايد ، و يا چون تقيّه مىكند صد جايگاه شيعت را بتقيّه كردن تهمت ننهد ، و هركس كه بانصاف درين فصل تأمّل كند فايدت همهء كتاب بحاصل آيد ان شاء اللّه تعالى . آنگه گفته است : « و عايشه و طلحه و زبير توبه بكردند » .
--> ( 1 ) - ع ث م ب : « نتوان پوشيدن » ح : « توان پوشيدن » د در اينجا ورقى ساقط دارد . ( 2 ) - ح « عشرهء مبشره » و اين عبارت اشاره بكلامى معروف است كه مضمون آن مشتمل بر اهل بهشت بودن ده نفر است كه آنان را در ميان اهل سنت و جماعت « عشرهء مبشره » گويند و آن كلام نزد شيعه از موضوعات و مختلقات است .