عبد الجليل قزوينى رازى

434

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و اما آنچه گفته است : « على علومى دانست كه ديگر صحابه « 1 » ندانستند يا رسول با وى اسرارى گفت كه با ديگران نگفت از صحابه و اهل بيت » هم طرفه نبايد داشتن و انكار قرآن نه طريق علما و دينداران باشد كه رسول خداى با بعضى از زنان خويش سرّها گفته است پنهانى و گفته كه : كس را مگوئيد ، چنان كه قرآن بيان مىكند : وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً « 2 » و با أمير المؤمنين هم گفته است و آية النّجوى ظاهر است يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً « 3 » و على بو طالب عليه السّلام مخصوص آمد بدين - درجه ، ده درم بداد و ده سرّ بكرد ؛ و آيه منسوخ شد ، تا دگران طمع بردارند ؛ و الّا على بر آن عمل نكرد . و در آن چه شكّ است كه على عليه السّلام عالمتر و عارفتر و فاضلتر است از همهء صحابه و از همهء اهل بيت ؛ چنان كه شيث از همهء فرزندان آدم در عهد او فاضلتر بوده است ، و كذلك سام و اسماعيل و هارون و يوشع و شمعون ، على عالمتر از همهء امّت بمنزّلات و مؤولّات بأحكام شريعت ، و بيان عبادات و معاملات و مواريث و نكاح و طلاق و عتاق و همهء شرعيّات ؛ بيانه قوله تعالى : وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ « 4 » و قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله : أنا مدينة العلم و علىّ بابها « 5 » و قال أمير المؤمنين عليه السّلام : علّمنى رسول اللّه ألف باب من العلم فتح لى كلّ باب ألف باب « 6 » و درين شبهت نيست ؛ و گر ازين اسرار اين مىخواهد اين مصنّف نوسنّى ؛ حقّ است و درست است ، و گر ازين اسرار آن مىخواهد كه هرمسألهء شرعى را ظاهرى و باطنى هست ؛ آن مذهب باطنيان است كه وجوب معرفت خداى تعالى از طريق سمع اثبات كنند و هر جاى نشانى داده مىآيد تا خواجه فراموش نكند مذهب ملحدان كه بكارش بايد « 7 »

--> ( 1 ) - ع ث : « با ديگرى صحابه » . ( 2 ) - صدر آيهء سوم سورهء مباركهء تحريم . ( 3 ) - صدر آيهء 12 سورهء مباركهء مجادله . ( 4 ) - از آيهء 7 سورهء مباركهء آل عمران . ( 5 ) - از احاديث مسلم در ميان فريقين است و صاحب عبقات يك مجلد عبقات را ببيان اين حديث شريف اختصاص داده است . ( 6 ) - از احاديثى است كه سنى و شيعى بنقل آن در كتب خود مبادرت كرده‌اند . ( 7 ) - ب ث م : « بكارش ميآيد » ح : « بكارش نمىآيد » .