عبد الجليل قزوينى رازى

425

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و مجتهد بوده‌اند « 1 » و كلّ مجتهد مصيب ؛ بلكه مذهب چنانست كه نصّ است از قبل خداى ، و تكبير پنج است بدين دلالات و اشارات ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . و درين سالهاى نزديك كودكى را ملحدان از راه بگرفتند از رى معروف - زاده‌اى و بالموت بردند پدرش بسى رنجها كشيد و خرجها كرد و ملحدى گرفته را بخريد و بفرستاد [ با ] كسان امير جمال الدّين قيماز « 2 » و آن مسلمان بچه را بعد از دو سال برى بازآوردند روزى حكايت آن ملاعين مزاد كه مىكرد از انواع ، گفت : مرده‌اى را بىنماز دفن كردند من از يكى پرسيدم : چرا نمازش نكرديد ؟ - فقيه صورتى بود گفت : آن بشما جا رسم بو كه گويند : مرده ؛ زنده ، و ابو « 3 » اين بگفت و پشيمان شد و گفت : نمازش به خانه در كرده‌اند « 4 » پس خواجه مصنّف را سعادت كمتر باد كه ملحدان نماز بر مردهء خود نكنند ، و ببعث و نشور ايمان ندارند ، و آن بدترين هردو است كه موجب در معرفت خداى اقوال انبيا گويند ؛ پس خود نه تكبير پنج كنند و نه چهار وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . و امّا آنچه گفته است : « ملحد در نماز دست فروگذارد و رافضى همين كند » جواب اين فصل باستقصا برفت وجهى نبود اعادت آن كردن . امّا وقتى ملحدان را باسيرى در روزگار امير عماد الدّوله يلقفشت « 5 » بقزوين آورده بودند با ملحدى « 6 » از آن

--> ( 1 ) - ع : « بوده » . ( 2 ) - ع ث ب : « خمار » م ح : « حمار » د : « جماز » و مراد جمال الدّين ايلقفشت بن قيماز حرامى است كه حاجب أبو شجاع محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه بوده است چنان كه راوندى در راحة الصدور در ترجمهء وى گفته ( ص 259 ) : « حجاب او الامير الحاجب ايلقفشت بن قيماز » و عماد كاتب در تواريخ آل سلجوق نام او را چنين برده ( ص 228 ) : « و كان قد أنفذ الى الملك محمد بن محمود جمال الدّين ايلفقشت بن قايماز الحرامى » مرحوم محمد اقبال در ذيل صفحات راحة الصدور گفته : « اين كلمه « ايلقفشت » در دو مورد از اين كتاب بتقديم قاف بر فاء ياد شده است چنان كه در ( ص 259 و 260 ) ، و در يك مورد بتقديم فاء بر قاف ص ( 265 ) چنان كه در تواريخ سلاجقهء عماد كاتب نيز مانند مورد سوم بتقديم فاء بر قاف ياد شده است و همچنين است امر در مخفف اين كلمه « قفشت و فقشت » . ( 3 ) - م : « فقيه صورتى بود به زبان خود گفت كه آن به شهر شما چنين رسم بود كه گويند : مرده زنده وا بود » . ( 4 ) - ع ث ب : « به خانه ور ( بواو ) كرده‌اند » ح د : « در خانه نمازش كرده‌ايم » پس « به » بمعنى « در » و « در » براى تأكيد آن ياد شده است از قبيل قول سعدى : « به دريا در منافع بيشمار است * اگر خواهى سلامت در كنار است » ( 5 ) - براى شرح حال امير عماد الدوله يلقفشت رجوع شود بتعليقهء 164 . ( 6 ) - ع ث م : « با ملحدان » .