عبد الجليل قزوينى رازى
411
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
زايل گرداند » نيك ماننده است اين طريقت و دعوى بمذهب اهل سنّت و جماعت خلفا عن سلف ، و بغايت بعيد و دور است از مذهب شيعت ؛ بدان دليل كه مذهب اهل سنّت و جماعت چنانست كه عيسى پيغمبر هنوز زنده است و به آسمان رفته است و به آخر زمان به زمين آيد و حق ظاهر گرداند و باطل زايل گرداند . پس درين صورت با اين اقرار مذهب خواجه انتقالى بمذهب گبركان مشبهتر است از آنكه شيعت نگفتند كه : قائم وقتى دعوتى كرد ، و نگفتند كه : به آسمان شد ؛ خود ابتداى خروجش ابتداى دعوت امامت باشد ، پس مذهب گبركان و كيخسرو و بمذهب مجبّره بهتر مىماند « 1 » بنزول عيسى و حيات او ، و گر روا باشد كه عيسى را كه شريعتش منسوخ شده است و حكم كتاب او زايل ، به زمين آيد ؛ هم روا شايد داشتن كه از فرزندان مصطفى شخصى مهدى امّت باشد از غيبت ظاهر شود و قوّت و نصرت شريعت جدّش كند كه هركس كه نزول عيسى را مقرّ است خروج مهدى را منكر نيست . و آنچه گفته است كه : « ذو الفقار مرتضى برگيرد و مسلمانان همه را بكشد » هم از غايت ناانصافى و بديقينى است كه اوّلا كافر و ملحد و ضالّ و گمراه و منافق را بكشد ، و عالم بعدل و انصاف بيارايد ، و از جور و ظلم و عدوان خالى گرداند ، چنان كه خداى و رسول و أئمّه و صحابه خبر دادهاند ، و خواجه چون در فصول اين كتاب على را كه بهتر است از قائم « مسلمانكش » مىخواند عجب نباشد كه قائم را مسلمانكش داند ، امّا تيغ هردو الّا به حق نگذرد وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است خاكش به دهان : « و حدّ سيوم اين خانه با ملحدى دارد ، زيرا كه بشعار و دثار « 2 » مانندگى كردهاند بملحدان : اوّلا - بر مسلمانان كينور « 3 » باشند . دوم - ملحدان بعزيز مصر گويند رافضيان بقائم گويند . سيوم - ملحد لاف از على و آل على زند ، و رافضى لاف از على و آل على زند ،
--> ( 1 ) - ع ث : « مىنمايد » ح د ندارند . ( 2 ) - شعار بكسر شين جامهء درونى كه به بدن بچسبد و دثار ( بكسر دال ) جامهء بيرونى بر خلاف شعار . ( 3 ) - ث م ب ح د : « كينهور » .