عبد الجليل قزوينى رازى
349
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
شب نوزدهم ماه رمضان او را بكشت و اين مهتر امامى است و بزرگتر معصومى پيش روافض ، كه هم ايشان بكشتندش ، نه بو بكر كشت و نه عمر و نه عثمان و نه طلحه و نه زبير ، نه ما و نه پدران ما ، و نه سلطانان ما و نه پدران ايشان ، اگر ندانى كه او را كه كشت ؛ عبد الرّحمن ملجمش كشت ، كه هم رافضى بود از كوفه ؛ و خدمتگار على بود و هرچه با همهء اهل بيت رفته است بدرست كنم كه شما رافضيان كردهايد و همه مستوجب لعنت و مذلّت و مذمّتايد » . اما جواب اين كلمات : بانصاف از همهء دل و جان سماع بايد كردن ، و ما را بهمّت و دعا مددى بكردن كه در جواب اين كتاب هم « 1 » تقرّب بخداى كردهايم و هم « 1 » تبرّك بمصطفى و مرتضى ، و اميد مىداريم برحمت و آمرزش روز جزا ، إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ « 3 » . امّا آنچه گفته است كه : « اين همه بديشان خود رافضيان كردند » عجب آيد عقل عقلا را از قائلى كه در اوّل كتاب فصلى مطوّل درين پردازد كه : واضعان رفض فلان و فلان بودند ، و بديگر موضع گويد : زنكى بود ، و جاى ديگر گويد : ابن المقفّع بود ، و اين همه تشنيع و بهتان فراموش كند و گويد : رافضيان در سپاه على بودند و فرمانش نمىبردند تا همهء فضلا و عقلا از پادشاه و رعيّت و قاضى و مقضى ، و خواصّ و عوامّ ، حنيفى « 4 » و شفعوى و شيعى بدانند كه سخن اوّلش به آخر نمىماند ؛ و آخرش ناقض اوّل است . و آنچه گفته است كه : « فرمان على نمىبردند « 5 » و بتابستان مىگفتند : گرم است ، و بزمستان مىگفتند : سرد است ، تا او را از ايشان ملال بگرفت ( تا آخر فصل ) » آرى هست و چنانست كه حكايت كرده است و امير المؤمنين را و منزلت او را جبن و تقصير و انكار و نفاق ايشان خللى نكند كه در عهد همهء انبيا و در لشكر
--> ( 1 ) - ع ث ب م : « همه » ( در هردو مورد ) ليكن در ح د عبارت چنين است : « كه درين كلمات و همهء كتاب تقرّب بخداى تعالى و مصطفى و مرتضى كرديم » . ( 3 ) - ذيل آيهء 120 سورهء مباركهء توبه . ( 4 ) - ح د : « و خاص و عامّ و حنفى » . ( 5 ) - ع ث ب : « نمىكردند » .