عبد الجليل قزوينى رازى
336
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
با نوّاب دار الخلافه مسامحت نكردهاند « 1 » و بدين جوابهاى شافى همهء فايدتها به حمد اللّه حاصل است ، و همهء شبهتها زايل ، و الحمد للّه على آلائه و صلّى اللّه على أنبيائه و أوليائه . آنگه گفته است : « و حسن بن على را هم تاوان است كه فرمان مؤمنان نبرد و خلافت بمعاويه فروخت و مال بستد ، و هرروز به خدمت معاويه ميرفت و ادرار « 2 » و ارزاق ميگرفت ، و همچنين هريك از ائمّه علىّ بن الحسين و باقر و صادق و كاظم و رضا تا بحسن عسكرى همه عاصيانند در خداى و رسول كه در خانهها بنشستهاند ، و از خلفا مال استدهاند ، و دعوى خلافت نكردهاند ، و با دشمنان خداى تعالى مجاهدت نكردهاند امامان منصوص « 3 » از قبل خداى . . . ! » . امّا جواب اين كلمات : اوّل آنچه گفته است « كه حسن على خلافت بمعاويه فروخت » . مذهب خواجه آنست كه امامت اختيار امّت است پس دگر باره چون تره و اشنان « 4 » با خريد و فروخت افتاد ، چه گويى امامت حسن را بود تا بفروخت ؛ يا نبودش ؛ اگر حسن را نبود ؛ بيع باطل باشد و خلافت معاويه را اصلى بنماند ، و گر حسن را بود يا نصّ بود يا اختيار ، اگر نصّ بود بنتوان فروختن كه وحى منقطع بود و نصّ معصوم بايد و اين خطا است و معصيت است ، و گر امامت اختيار بود از قبل أمّت بىاجازت امّت نشايد « 5 » فروختن ؛ و امّت اين اجازت نكردند ، پس على الوجوه اختيار امامت معاويه بقول خواجهء انتقالى هم باطل و بىاصل است و حسن را خود امام نداند و آن روزگار دگر باره زمانهء بىامام باشد ، و أمّا آن لفظ كه بر سبيل بىادبى اجرا كرده است كه : « حسن هرروز به خدمت معاويه ميرفت » آرى آيت : قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى « 6 » خداى در حقّ معاويه فرستاده بود ، و رسول عليه السّلام در حقّ معاويه گفته بوده است كه : انّى تارك فيكم الثّقلين
--> ( 1 ) - ح د : « نكرده » . ( 2 ) - در غياث اللغات گفته : « در عرب « ادرار » بمعنى وظيفه و راتب و روزينه مستعمل است » . ( 3 ) - ث م : « منصوصاند » ح د : « منصوص بودند » . ( 4 ) - در برهان گفته : « اشنان بضم اوّل بر وزن نقصان گياهى باشد كه بدان رخت ميشويند و بعد از طعام خوردن نيز بدان دست شويند ، و آن را به عربى غاسول خوانند » . ( 5 ) - ث : « باجازت امت بشايد » . ( 6 ) - از آيهء 23 سورهء مباركهء شورى .