عبد الجليل قزوينى رازى

333

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

كه سيف اللّه لا يخطى است سلاى « 1 » ناقه بخوارى و جفا بر پشتش مىنهد ، و بو جهل سنگ بر پايش مىزند و مجروح مىكند ، و پدر خال المؤمنين سنگ بر لب و دندان او مىزند ، و چون مكيّان بكشتن او جمع مىشوند ، او را بشب تاريك پنهان از خلق بغار مىگريزاند ، و خداى تعالى بدان بايد تا حق بر حقوران « 2 » نگاه دارد و أنبياء خود را نصرت دهد و مظفّر گرداند ، چون نكند مانا « 3 » كه بر آن اصل و قاعده كه خواجه مجبّر آورده است نه او خدايى را شايسته باشد نه انبيايش صلاحيت رسالت داشته باشند ، و آنكه بدين عاجزى باشد خدايى را چگونه بشايد ؟ ! و آنكه بدين خائفى باشد و درماندگى ؛ رسالت را چگونه شايد ؟ ! پس اگر نه و آن توقّف براى مصلحت بود امامت درجهء سيوم است كه امام مخلوق است قوّت خالق ندارد ، و ولى است رفعت نبى ندارد ، اين توقّف نيز براى مصلحت باشد ، و گر عجز باشد كه خالد دستار در گردن على كند ؛ و خود نكرد ، عجز آنجا بيشتر باشد كه پدر خالد سلاى ناقه بر پشت رسول نهد ؛ و نهاد ، و اگر عجز باشد كه عثمان چوب بر سر او زند ؛ و نزد ، و خود كجا قوّت و زهرهء آن داشت ، عجز آنجا بيشتر باشد كه بو سفيان سنگ بر دندان رسول زند ؛ و زد ، پس اگر على با آن عجز امامت جمهور اعظم را بنشايد محمّد با اين عجز رسالت جنّ و انس را چگونه بشايد ؟ ! ، و اگر عجز و توقّف بمصلحت ؛ نقصان امامت على كند ، عجز و توقّف همهء انبيا در اوّل بعثت ؛ نقصان رسالت ايشان كند ، پس اين تاوان اوّل خداى را باشد كه آن را كه از مدينه و مكّه و بيت المقدّس بشب پنهان ببايد گريختن ؛ رسالت فرمايد ، و ثانيا موسى و عيسى و محمّد را باشد كه چون دانند كه بكارى قيام نتوانند كردن ؛ قبول كنند ، و ثالثا جبرئيل را باشد

--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « سلى [ بفتح سين ] بالقصر پوستى كه بر روى بچه در كشيده زايد و آن را به فارسى يارك خوانند » و در برهان گفته : « يارك بفتح ثالث و سكون كاف بچه دان را گويند عموما و به عربى مشيمه خوانند ، و پوستى نازك كه بر سر و روى بچهء شتر پيچيده است و آن را به عربى « سلا » مىگويند خصوصا » و براى اطلاع بر اين موضوع رجوع شود بتعليقهء 135 . ( 2 ) - حقوران يعنى صاحبان حق زيرا « ور » بمعنى صاحب و دارنده است . ( 3 ) - « مانا » بمعنى « همانا » مىباشد .