عبد الجليل قزوينى رازى
314
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و روى بدان حدود آورد « 1 » و چون از خليفه و پادشاه مددى نيافت نامظفّر بازگشت ، و خواجه حسين حمدانى كه مقتداى شيعت بود بقزوين ، فتوى كرد به خون ملاحده ، و تركان و اصحاب حكم را تحريض كرد بر قتل ايشان ، و خواجه بلقاسم كرجى سنّى او را مدد كرد ، و حسن صبّاح بفرستاد تا خواجه اسكندر زاهد را بكشتند ، و بلقاسم كرجى ، و زين الاسلام ، و امير احمديل را شهيد كردند « 2 » و چون ملاحدهء عالم حسن صبّاح را مقتدا ساختند و متابعت كردند برين وجه كه معلوم است تا از غفلت خلفاء بغداد كار او قوّت گرفت تا بدين حدّ كه معلوم است ، و اردشير ملعون « 3 » كه در گرد كوه پديد آمد از آن قوم بود ، و امير داد حبش را در خوراسان فراكارهاى باطل داشت ، و اين اردشير در اصل بر اعتقاد گبركى بود از قصبهء بوزجان « 4 » بود و درين عهد هفتاد كس را از ملاحده بر دار كردند ، و چون معلوم شد كه اتّفاق اين ملاعين با مصريان چگونه افتاد بسى فوائد مسلمانان را حاصل آمد خواجه مصنّف و هممذهبانش بدانند كه متّهم كيست . اوّل خود مذهب اسماعيليان مصر و ديگر بقاع را بنياد بر اين است كه امام زيادت از هفت نشايد بر حساب كواكب و هفتهء ايّام و امثال آن از سباعيّات ، گفتند : اوّل على است ، دوم حسن ، سيوم حسين ، چهارم زين العابدين ، پنجم باقر ، ششم صادق ، آنگه دعوى در محمّد اسماعيل كردند كه پسرزادهء صادق بود و او را هفتم دانند ، و آمده است كه جعفر صادق را مولائى بود از پارسى بچگان بر دست او يعنى جعفر مسلمان شده بود نامش فرّخ « 5 » بن طيساب « 6 » با محمّد بن اسماعيل بمكتب نشسته بود آنگه نام وى با تازى « 7 » كردند وقتى مباركش
--> ( 1 ) - براى اطلاع بر حشر انگيختن أبو محمد زعفرانى رجوع شود بتعليقهء 129 . ( 2 ) - ترجمهء اين سه نفر بتفصيل در سابق گذشت و در اينجا نيز چيزى نوشته مىشود رجوع شود بتعليقه 130 . ( 3 ) - نام اين اردشير با چند نفر ديگر در سابق ( ص 124 ) گذشت و براى ترجمهء او و يارانش رجوع شود بتعليقه 54 . ( 4 ) - ياقوت در معجم البلدان گفته : « بوزجان بجيم شهركى است در ميان نيشابور و هرات از آن تا بنيشابور چهار منزل است و تا هرات شش منزل » . ( 5 ) - ع ب : « فرح » و بقرينهء « مبارك » و « ميمون » در تعريب آن همانا « فرّخ » كه در نسخ ث م ح د مىباشد و متن نيز مطابق آنها تصحيح شد درست به نظر ميآيد . ( 6 ) - م ب : « طيسات » ح : « طبيان » د : « طيسان » . ( 7 ) - ع ث م ب : « با بازى » ح : « ما مارى » .