عبد الجليل قزوينى رازى
290
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
لازم دارند « 1 » بلكه خالد يكى است از آحاد صحابه ، پدرش وليد مغيره بود مخزومى كافر بود كه مكّه بمصطفى « 2 » عليه السّلام چون حلقهء ميم كرده بود « 3 » و منكر بعث و رسالت بود و بر قرآن فسوس « 4 » داشته و بر صحابه استهزا كرده ، اگرچه مصنّف او را درين كتاب « ريحان قريش « 5 » » خوانده است . و آنچه گفته است كه : « رسول عليه السّلام خالد را سيف اللّه لقب داده بود » . طرفه نيست از اعتقاد مصنّف مجبّر كه دشمنتر كسى علىّ مرتضى را عمرو بن العاص است خواجه ناصبى او را « رشيد هذه الامّة » لقب داده است چنان كه در روايت فراوى « 6 » هست پس اگر خالد را بعداوت على « سيف اللّه » خواند طرفه نباشد ، و دلالت بر خارجيى مصنّف يكى اينست كه چندين منقبت درين فصل بگفته است بدروغ ، و براست ؛ در همهء كتاب عشر عشير آن امير المؤمنين را نگفته است ، امّا مگر خالد محتاج باشد بتزكيهء چنين مصنّف ، امير المؤمنين را كه خداى و قرآن و جبرئيل و انبياء گذشته مدّاح باشند و فضايل و مناقب او در توراة مسطور باشد ، و در انجيل
--> ( 1 ) - ح د : « لازم باشد » . ( 2 ) - ث م ب : « كه مكه را بمصطفى » ح د : « كه مكه بر مصطفى » . ( 3 ) - اين تعبير كنايه از تضييق و محاصره كردن است و براى شرح و بيان اين كنايه و تفصيل اين تضييق رجوع شود بتعليقهء 119 . ( 4 ) - در برهان گفته : « فسوس بمعنى بازى و ظرافت و سخره و لاغ باشد » پس مراد از فسوس داشتن اهانت و بىاعتنائى كردن و بمسخرگى و هزل تلقى نمودن است ، و وليد در تفسير « إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ » ( آيهء 95 سورهء حجر ) از جملهء « مستهزئين » معرّفى شده است . ( 5 ) - در نسخ : « ريحان القريش » و قريش الف و لام نميپذيرد قال اللّه تعالى : « لِإِيلافِ قُرَيْشٍ » و مفسران در تفسير آيهء : « ذرنى و من خلقت وحيدا » اين لقب را در حقّ وليد ياد كردهاند و در تفسير بعضى آيات ديگر نيز . ( 6 ) - ح : « هراوى » د : « هر راوى » محدّث قمى ( ره ) در الكنى و الالقاب گفته : « فراوى بضم فاء نسبت است به فراوه ، و آن شهر كيست از ماوراء خوارزم كه آن را عبد اللّه بن طاهر در خلافت مأمون خليفهء عباسى ساخت و مراد از فراوى كمال الدين ابو عبد اللّه محمد بن الفضل بن احمد نيشابورى فقيه محدّث واعظ است كه در حقّ او ميگفتهاند : « الفراوىّ ألف راوى » . حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده ضمن ذكر بزرگان اهل حديث گفته ( ص 704 چاپ طهران باهتمام دكتر عبد الحسين نوائى ) : « محمد ابن فضل بن أحمد أبو عبد اللّه الفراوىّ الصاعدىّ كان عديم المثل فى رواة الحديث » و ترجمهء او را سبكى در طبقات و ابن الجوزى در منتظم و صفدى در الوافى بالوفيات و بروكلمن در تكمله آوردهاند ، و اما اينكه مراد از روايت او چيست و در كجاست ؟ اطلاعى از آن بدست نيامد .