عبد الجليل قزوينى رازى

277

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و عوّانان قم * « 1 » ، و كلارگران « 2 » آوه ، و جولاهكان « 3 » قاسان ، و كياكان سارى و ارم * « 4 » ، و خربندگان سبزوار در قفا « 5 » محمّد و على دارند و ببهشت برند كه اينان شيعت آل محمّدند ، و صحابه و بزرگان و امامان را بدوزخ برند تلك اذا قسمة ضيزى « 6 » » . اما جواب اين كلمات از وجوه گفته شد ، و اين مصنّف ميبايست كه از عقل و نقل اين مايه دانسته باشد كه ، انّ الحقّ لا يعرف بالرّجال و انّما الرّجال يعرفون بالحقّ ، فاعرف الحق تعرف أهله قلّوا ام كثروا ، و اعرف الباطل تعرف أهله قلّوا ام كثروا « 7 » و اگر عجب ميدارد كه اين جماعت ببهشت شوند طرفه‌تر آنست كه گمان ميبرد كه لران « 8 »

--> ( 1 ) - عبارت ميان دو ستاره در دو نسخهء « ح ، د » نيست . ( 2 ) - م ب : « كلاگران » و شايد صحيح « گليگران » بوده است در آنندراج گفته : « گلكار و گليگر بالكسر بنا و معمار » و در برهان قاطع گفته : گليگر بكسر اوّل و ثانى بتحتانى رسيده و گاف فارسى مفتوح براى قرشت‌زده گلكار و بنا را گويند » . ( 3 ) - م ب : « جولاهان » در برهان گفته : « جولاه بر وزن روباه بافنده را گويند و عنكبوت را نيز گفته‌اند و جولاهك بر وزن روباهك عنكبوت را گويند و تصغير جولاه نيز هست كه بافنده باشد » . ( 4 ) - ح د بجاى عبارت ميان دو ستاره : « و كاشان » يعنى بعد از « عوانان قم » . ( 5 ) - ث م ب ح د : « در قفاء [ يا قفاى ] محمد و على دارند [ يا « بدارند » ] » . ( 6 ) - آيهء 22 سورهء مباركهء النجم . ( 7 ) - جزئى است از حديثى مأثور از أمير المؤمنين عليه السلام و همين قسمت تقريبا جارى مجراى مثل شده است و گويا در كتب مولى محسن فيض كاشانى و همچنين در كتب مولى اسماعيل خواجوئى اصفهانى نيز همين عبارت را ديده‌ام و فعلا مجال مراجعه ندارم و در اوايل امالى مفيد ( ره ) ضمن حديثى هست از امير المؤمنين ( ع ) كه بحارث همدانى فرموده ( ص 3 ؛ س 7 چاپ نجف ) : « انّ دين اللّه لا يعرف بالرجال بل بآية الحقّ فاعرف الحقّ تعرف أهله » و گمان ميكنم كه حسن بن علىّ بن شعبه نيز در تحف العقول قسمتى از همين عبارت را نقل كرده است در هرصورت عبارت جزئى از احاديث مأثوره است و بنظرم مىآيد كه در جاى ديگر اين كتاب نيز اين عبارت ذكر شده است و شايد در آنجا مورد نقلش را ذكر كرده باشيم . يكى از نويسندگان نقل كرده است كه اين عبارت را امير المؤمنين عليه السلام هنگام حركت بجنگ بصره در جواب سائلى كه او پرسيده آيا مىشود مثل طلحه و زبير و عايشه بر باطل باشند كه ما با آنها بجنگيم ؟ - آن حضرت فرموده است كه : « حقّ و باطل را ميزانى است كه اعمال اشخاص را با آن بايد سنجيد تو نخست حقّ و باطل را بشناس تا آنگاه اهل آنها را بشناسى » آنگاه نويسندهء مشار اليه گفته : « طه حسين اين كلام را در كتاب « على و فرزندانش » نقل كرده و ستايش بسيار از بيان حكيمانهء آن حضرت نموده است » پس شايد در آن كتاب مأخذ نقل اين كلام ذكر شده باشد فراجع آن شئت . ( 8 ) - ع : « اران » و در غياث اللغات گفته : « لر بالضمّ طايفه‌اى از صحرائيان كه از شياطين و كنيزان سليمان بوجود آمدند و بمعنى روستائى و مرد احمق مستعمل است » و در ساير لغات نيز بقريب به اين كلام تصريح كرده‌اند .