عبد الجليل قزوينى رازى
261
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و بشام رفت و بيعت گرفت » . جواب آنست كه : شيعت منكر نباشد آن را و موضع نزاع نيست ، و از تكرار بىفايده الّا ملال نيفزايد . آنگه گفته است كه : « و بزرگان دين نصيحت كردهاند و گفتهاند كه : بر رافضى اعتماد مكن كه او دعوى دوستى على كند و همچنان باشد كه جهود در دعوى دوستى موسى » . اما جواب اين كلمات نامعقول آنست كه عجيب است كه اين نصيحت و قول بزرگان دين كه بخواجهء نوسنّى رسيده است كه : « با رافضيان صحبت نشايد كردن و بر ايشان اعتماد نبايد كردن » پندارى اين سخن بهارون الرّشيد و بمأمون خليفه نرسيده بود تا بمشورت علىّ يقطين « 1 » و فضل بن سهل ذو الرّياستين چندانى « 2 » اعتماد كرده بودند در ترتيب خلافت و امير المؤمنينى « 3 » ، و اين خبر پندارى بسلطان ملكشاه نرسيده بود تا دختر خود را خاتون سلقم « 4 » را باصفهبد على شيعى ميداد ، و بر مجد الملك قمى اعتماد كرده بود ، و بسلطان بر كيارق نرسيده بود تا برگفت و مشورت رئيس ابو اسحاق مشكوى اعتماد كرده بود ، و اين خبر علماء سنّت با سلطان سنجر نگفته بودند و خيانت كرده تا او « 5 » بر شرف بو طاهر وزير قمى « 6 » ، و بر معين - الدّين ابو نصر كاشى اعتماد كرده بود ، و اين خبر پندارى بنظام الملك ابو على الحسن ابن علىّ بن اسحاق نرسيده بود كه سر همهء سنّيان بود تا بشفاعت دختر را « 7 » بپسر سيّد مرتضى قمى مىداد « 8 » و دختر امير شرفشاه « 9 » جعفرى را براى پسرش امير عمر مىخواست * و سلطان مسعود از اين سخن بيگانه بوده تا كه وقتى دختر ملك
--> ( 1 ) - م ح د : « على بن يقطين » . ( 2 ) - ح د : « چندان » . ( 3 ) - م : « در ترتيب خلافت أمير المؤمنين » ح د بعوض آن : « و بمسترشد خليفه هم نرسيده تا بر قول وزير نوشيروان خالد شيعى كه وزير بود و بر قول او اعتماد كرده بود » . ( 4 ) - م ح د : « سلعم » ( با عين مهمله ) . ( 5 ) - ع ث : « تا او را » . ( 6 ) - ح د : « بر شرف الدين ابو طاهر مهيسه و زيد قمى » . ( 7 ) - ح د : « دختر خويش را » . ( 8 ) - م ب ح د : « داد » . ( 9 ) - ح د : « امير سلقرشاه » .