عبد الجليل قزوينى رازى

259

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و على با تمام منزلتش كمتر از جولاهى « 1 » باشد و به بىحميّتى تن در داده باشد چنان كه مذهب اهل رفض است كه على را به همه عجزى و صفات نقص و عصيان و بىهنرى و بمداهنه و نفاق منسوب كنند كه اين معنى با هيو « 2 » جولاهه « 3 » و مدوس ندّاف ، و زيرك پاسبان ، و فرّخ دربان ، و اسكندهء « 4 » مخنّث بنشايد كردن « 5 » كه دخترش بىرضاى وى ببرند و ميدارند و او تن مىزند « 6 » و ميگويد : شما دانيد ، و مال و صلات و ارزاق از عمر مىستاند . و گويد : جعفر صادق را از اين وصلت پرسيدند گفت : تلك « 7 » فرج غصبوها ، و هرگز دروغزن‌تر از رافضى هيچكس نباشد » . امّا جواب اين فصل مطوّل برين وجه كه ايراد افتاده است آنست كه : على بهتر نيست از مصطفى ، و نه برابر مصطفى هست ، و دختر على بهتر نيست از دختر مصطفى ، و عمر باتّفاق سنّيان بهتر است از عثمان عفّان ، و شيعت انكار نكنند كه سيّد عليه السّلام دو دختر بعثمان داد ، پس چون آن روا باشد و بوده است ؛ اين نيز روا باشد ، و هرنقصان كه اينجا باشد آنجا باشد ، و هرمصلحت كه آنجا بوده باشد اينجا نيز در اين مناكحت بوده باشد ، و مصطفى بفرمان خداى تعالى داد و على عالمتر نبود از مصطفى ، تا اين فصل با آن فصل قياس مىكنند و مىدانند كه اين مصنّف « 8 » بيشتر بهتان نهاده است برين طايفه و بيشتر دروغ گفته است . و آنچه زيادت است برين فصل آنست كه : در تواريخ و آثار هست كه مصطفى دختر خويش را بپسر بو لهب داد ، و دخترى را

--> ( 1 ) - « جولاه بر وزن روباه بافنده را گويند » . ( 2 ) - ح : « خير » د « خبر » . ( 3 ) - در آنندراج گفته : « جولا و جولاهك و جولاهه و جولاه همه بمعنى بافنده است » . ( 4 ) - م ح د : « اسكندر » . ( 5 ) - يعنى اين عمل را بايشان نسبت نميتوان داد تا چه رسد بأمير المؤمنين عليه السلام ( 6 ) - در برهان گفته : « تن زدن بازاى هوز بر وزن كرگدن بمعنى خاموش بودن و خاموش شدن و صبر و تحمل كردن و آسودن باشد ، و تن زن و تن زده خاموش شونده كه فاعل است ، و بمعنى امر هم هست يعنى خاموش باش ، و تن زند يعنى خاموش شود » . ( 7 ) - در نسخ : « ذلك » و بقرينهء « ها » در « غصبوها » كه در همهء نسخ چنين است تصحيح شد . ( 8 ) - ع ث : « مىكند و ميداند كه اين مصنف » ح د : « اين فصل با آن فصل قياس كند و بداند اين مصنف كه » .