عبد الجليل قزوينى رازى
256
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و كس « 1 » را بر وى اعتراض نرسد كه مالك الملك اوست ، پس بايد كه در عثمان و غير وى اين طريق هم با مشيّت خداى گذارد كه قطع نتوان كردن بر نجات و هلاك غير الّا بقيامت كه آن بقيامت تعلّق دارد ، و گر نه دست از مذهب بد نامعقول بداشتن ، و اعتماد بر ايمان و طاعت كردن ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و هم ابن البرقى در كتاب آورده است كه : وثب عمر الى أتان فنكحها معنى آنكه عمر روزى بخرى بر ايستاده بود « 2 » . » جواب آنست كه مانند اين الفاظ اجرا كردن در حقّ صحابه و حوالت كردن به خود و به غير الّا بىنفسى و بىحميّتى و بىامانتى نباشد و ساحت عمر از مانند اين افعال مگر « 3 » منزّه دانستن اولىتر ، اگرچه خواجه خود انبيا را هم معصوم نداند ، پس چون خطا و زلّت و معاصى و كبائر و فواحش در كبار انبيا و مرسلان روا دارند ندانم تا چرا عمر را چنين معصوم و مطهّر مىدانند ، پندارى هم بخصومت رافضيان باشد يا « 4 » خود درجهء عمر بمذهب ناصبيان بيشتر و رفيعتر است از درجهء پيغمبران مرسل ! و آن حوالت خود نه مذهب شيعت است ، و گر « 5 » نادانى مانند اين گويد و نويسد در عهدهء او باشد . آنگه گفته است : « و هم او گويد كه : و كان عمر يتسوّر على جدران جيرانه معنى آنست كه عمر بر بام خويشتن « 6 » آمدى و در سراى همسايگان خود بخيانت مىنگريدى « 7 » » . امّا جواب اين الفاظ آنست كه : نه مذهب شيعت است ، و اگر گفتهاند برابر است با آنكه مذهب مجبّران صلب است كه علماء مجبّران « 8 » بر سر كرسيها بتفاخر بازميگويند كه داود النّبى عليه السّلام بر بام رفت زن اوريا در ميان سراى خويش سرشانه « 9 » مىكرد ، داود در سر او نگاه كرد و بر وى عاشق شد ، و محمّد
--> ( 1 ) - ث م ب : « كسى » ح د : « هيچكس » . ( 2 ) - ث : « بد ايستاده بود » ح د : « بد ايستاد » . ( 3 ) - م ح د ندارند و ميتواند بود كه « مگر » محرف از « منكر » بوده باشد . ( 4 ) - ع ث : « تا » . ( 5 ) - م ح د : « و اگر » . ( 6 ) - ح د : « خويش » . ( 7 ) - ح د : « مى » را ندارند . ( 8 ) - ع : « مجبريان » . ( 9 ) - ع ث ب م : « به شانه » .