عبد الجليل قزوينى رازى

230

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و ما الخبيثان ابن هند و ابنه * و آن طغى خطبهما بعد و جلّ بمبدعين بالّذى جاءا به * و انّما تقفّيا تلك السّبل و لايق است اين بيتها درين موضع كه دخترك خرد « 1 » أبو الأسود الدّئلىّ بر بديهه گفت در آن حال كه پسر هندشان زر و حلوا فرستاد تا از محبّت و ولايت پسر ابو طالب برگرداندشان « 2 » : أبا الشّهد المزعفر يابن هند * نبيع عليك « 3 » اسلاما و دنيا فلا و اللّه ليس يكون هذا * و مولانا أمير المؤمنينا و كشاجم شاعر بصرىّ و سمّى كشاجم لأنّه كان كاتبا و شاعرا [ و أديبا و جامعا ] و منجّما « 4 » ، و در تشيّع بدين صفت است كه از ابيات او يكى اينست « 5 » : حبّ علىّ علوّ همّة * لأنّه سيّد الأئمّة ميّز محبّيه هل تراهم * الّا ذوى ثروة و نعمة بين رئيس إلى أديب * قد أكمل الظرف و استتمه فهم اذا خلّصوا ضياء * و النصب و الناصبون ظلمة

--> - به من اعدائه » و بعد از دو بيت متن اين بيت است : « ان يحسدوك فلفرط عجزهم * فى المشكلات و لما فيك كمل » ( 1 ) - در نسخ : « خورد » در برهان قاطع گفته : « خرد بضمّ اوّل و سكون ثانى و ثالث بمعنى . كوچك باشد كه در مقابل بزرگ است » . ( 2 ) - م ب « شان » را ندارند ح د : « برگردد » . ( 3 ) - ع ث م ب : « اليك » ح د : « بعد الناس » و از كتب ديگر تصحيح شد و تفصيل در تعليقات ياد خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . ( 4 ) - محدث قمى ( ره ) در هدية الاحباب گفته : « كشاجم أبو الفتح محمود بن الحسين بن السندى بن شاهك اديب از شعراء اهل بيت عليهم السلام است ، و او قصايدى در مدح آل محمد عليهم السلام دارد ، و او را كشاجم ميگفتند به جهت آنكه كاتب شاعر اديب جامع منجم بود پس از هرصفتى حرف اول او را گرفتند و مركب كردند « كشاجم » گرديد ( تا آخر ترجمهء او ) » و در الكنى و الالقاب بترجمهء حال او مفصلتر پرداخته است . ( 5 ) - اين قطعه بعلاوهء يك بيت ديگر بعد از بيت سوم در ديوان كشاجم موجود است و آن بيت كه در ديوان هست و در اينجا نيست اين است ( ص 218 ديوان مطبوع او ) : « و طيب الاصل ليس فيه * عند امتحان الاصول تهمة »