عبد الجليل قزوينى رازى
226
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
فتوّت و كمال و مروّت « 1 » ، و سيّد عماد الدّين شرف نقيب و رئيس و مقبول و محترم ، و برادرش عزّ الدين پادشاه ، و امير على هردو معروف و معتبر ، و سيّد عماد الدّين عبد العظيم الحسنىّ القزوينىّ امام جيلان و ديلمان « 2 » و نقيب حضرت سلطان ، و جهاد او با ملحدان ؛ همهء طوايف را معلوم است ، و جاه و تمكين او پيش سلاطين و حمايت كردن علماء اهل سنّت و جماعت در وقايع و حوادث كه بقزوين افتاد پوشيده « 3 » نيست بر فضلا و عقلا ، و غير اينان كه بذكر همه نتوان رسيدن . و سادات و نقباء نيشابور با صولت و شوكت چون سيّد أجلّ ذخر الدّين و خاندان او و غير ايشان ، و از سادات سبزوار چون سيّد عزّ الدّين و پسرش عماد الدّين پادشاه و عالم و مقبول و معروف ، و سادات جرجان چون سيّد منتهى نور الدّين و ناصر الدّين ، و سيّد كبير جمال الدّين و غير ايشان كه بذكر همه كتاب مطوّل شود ، و از سادات استرآباد چون سيّد نظام الدّين ناصر بن ظفر و غيرايشان كه بذكر همه بنتوان رسيد ، و سيّد امام صدر الدّين سمرقندى عالم و مذكّر ، و برادرش سيّد امام بدر الدّين عقيل عالم و بزرگ ، و كبار سادات در حدود پارس و كرمان چون سيّد قوام الشّرف « 4 » بن النّاصر لدين اللّه ، [ و در ] بلاد خراسان « 5 » تا سمرقند و ماوراء النّهر كه بشرح اسامى و القاب ايشان كتاب مطوّل شود . و علوى اصلى الّا امامتى و شيعى نبود و نتواند بود « 6 » و اگر نه بارى زيدى ، كه در حكايت است كه : علويى سنّى اجازت دخول خواست و علويى شيعى با او از سلطان سعيد مسعود - نوّر اللّه قبره - سلطان گفت : بگوى : تا ازين دو گانه يكى باشد تا درآيد ، علوى سنّى الّا منافق نباشد . علوى سنّى را نگذاشتند ، و علوى خالص راه يافت و مقصود حاصل كرد ، تا بدانى كه علوى الّا شيعى سره نباشد كه تبرّا كردن از
--> ( 1 ) - ح د : « كمال مروت » و گويا اين دو نسخه درست است و عبارت چنين بوده است : « با فضل و فتوت و كمال و مروّت » و اللّه العالم . ( 2 ) - ع ث : « جيلان ديلمان » ( بدون واو در وسط دو كلمه ) . ( 3 ) - ع : « كه پوشيده » . ( 4 ) - ث م ب : « قوام الدين » . ( 5 ) - ح د : « بن ناصر الدين هبة اللّه بدامن بلاد خراسان » . ( 6 ) - ح د : « علوى اصيل الا امامى و شاعى نتواند بودن » .