عبد الجليل قزوينى رازى

201

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

آن را قرينهء الموت خوانده است : اوّلا - اگر قرينهء الموت بدانست كه « خير العمل » ظاهر زنند خواجه مجبّر انتقالى ميبايست كه از حاجيان پرسيدى كه با حضور امير حاجّ و لشكر او به صد « 1 » هزار سنّى و مجبّر و خارجى و ناصبى بر در كعبه كه باتّفاق اشرف البقاع و خير البلاد است هرروز پنج بار در بانگ نماز « خير العمل » آشكارا زنند پس على زعمه « قرينهء الموت » باشد نعوذ باللّه من سوء المقال و من شرّ الضّلال . ديگر آنكه - معلوم است كه هرملكى را از ملوك سلجوق كه خوفى پديد آيد پناه او آن حدود باشد و ميتازد تا آنجا چون طغرل و مسعود بن سليمان رحمهم اللّه و ما خود ديديم ، پس لازم آيد بقول خواجه پناه با الموت داده باشند . سه ديگر « 2 » - آنكه دختران سلاطين را الّا باصفهبدان مازندران ندهند پس لازم آيد كه سلاطين آل سلجوق پيوند با الموت كرده باشند . چهارم - آنكه هرسال از دار الخلافه - أجلّها اللّه - بسارى و ارم رسولان شوند ، و خلعتهاى سنيّه « 3 » برند ، و روا نباشد كه خلفا خلعت بالموت فرستند . پنجم - آنكه در سالى اندبار رسولان امرا و سپاه سالاران عراق بسارى شوند و تحفه‌ها برند و از آنجا آيند و آرند ، و معلوم است كه تركان غازى كه برين گونه‌اند كه اگر نقش ملحد بر ديوار ببينند تيغ بكشند بايد با ملحدان اين عمل را روا ندارند و با ايشان آمد و شد نكنند . و چه نيكوتر است كه قرينهء الموت آن جاى اوليتر باشد كه اهل آن وجوب معرفت خداى را حوالت بتقليد و تعليم كنند و أهل سارى و ارم وجوب معرفت را حوالت بعقل و نظر كنند تا اين جمله مىخوانند و جواب آن كلمه مىدانند ،

--> ( 1 ) - م : « و صد » ح د : « صد » ( بدون واو و باء ) . ( 2 ) - ع : « سديگر » و باقى نسخ : « ديگر » . ( 3 ) - ع م : « و معلوم است كه تركان غازى بايد كه اگر نقش ملحد بر ديوار بينند تيغ بكشند و چه نيكوتر است كه قرينهء الموت آن اوليتر باشد كه وجوب معرفت خداى را حوالت بعقل و نظر نكنند » و متن بكمك ساير نسخ تصحيح شد .