عبد الجليل قزوينى رازى

198

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

غازىزاده صاتماز بن قايماز الحرامى « 1 » بقم فرستاده بود اوّلش بدين عبارت كه : « اهل قم از خداى تعالى بنزديك ما وديعت‌اند و ما را رعيّتى مبارك‌اند ، و تا شهر قم نامزد ديوان ما كرده‌اند هرروز ما را منزلتى و رتبتى پديد آمده است ، و ما ايشان را بفال كرده‌ايم « 2 » » . چون چنين پادشاهى حنفى بتعصّب « 3 » ملحدكش در قم و قميان چنين نويسد الّا از سر بصيرت و حقيقت نباشد چه پادشاه با رعيّت تقيّه نكند و هزل ننويسد پس اگر مصنّف را معلوم نيست بايد كه قدم برنجاند و ببيند و بداند تا قلم بتهمت در مساوى خطّهء مسلمانان « 4 » نجنباند و نرنجاند . و كاشان به حمد اللّه و منّه منوّر و مشهور بوده است هميشه و به حمد اللّه هست بزينت اسلام و نور شريعت و قواعد آن از مساجد جامع و مساجد ديگر با آلت و عدّت و مدارس بزرگ چون مدرسهء صفويّه و مجديّه و شرفيّه و عزيزيّه با زينت و آلت و عدّت و اوقاف و مدرّس « 5 » چون سيّد امام ضياء الدّين أبو الرّضا فضل اللّه بن علىّ الحسنىّ عديم النّظير در بلاد عالم بعلم و زهد ، و غير او از ائمّه و قضاة و كثرت فقها و مقريان و مؤذّنان ، و عقود مجالس و ترتيب « 6 » علماى سلف چون قاضى ابو علىّ الطّوسى و اولادش [ چون قاضى جمال ابو الفتح و قاضى خطير ابو منصور حرس اللّه ظلّهما « 7 » ] و در وى مصلحان بيمر و حاجيان بىعدد ، و عمارت مشهد امام‌زاده علىّ بن محمّد الباقر ببار كرز است « 8 » كه مجد الدّين فرموده

--> - و زبيدى از وى برداشته است و گويا مراد به « مقطع » در اينجا كسى است كه سلطان منافع و عايدات قصبه‌اى يا شهرى را بيكى از درباريان خود واگذار كند در مقابل اينكه او نيز پيوسته يا در موقع لزوم عدّهء حاضر در ركاب را تحت اختيار سلطان بگذارد . ( 1 ) - براى شرح حال امير صاتماز بن قايماز رجوع شود بتعليقهء 85 . ( 2 ) - ح د : « بفال گرفته‌ايم » و شايد صحيح : « بفال نيك كرده‌ايم » يا « گرفته‌ايم » بوده است . ( 3 ) - م ب ح : « متعصب » . ( 4 ) - ع : « مسلمان » . ( 5 ) - م : « و مدرّسين » . ( 6 ) - در نسخ صريحا « ترتيب » است كه مصدر « رتب » مىباشد ليكن شايد « تربيت » مناسبتر باشد . ( 7 ) - ما بين دو قلاب فقط در دو نسخهء « ح ، د » است . ( 8 ) - ع : « ببار كرز است » ث : « ببار كرز » م ح : « ببار كرست » ح د ندارند .