عبد الجليل قزوينى رازى
193
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
وجه كه حكايت كرده است بسياست پادشاه . امّا اين مصنّف نوسنّى را فراموش نبايست كردن كه اين مظفّر الدّين را پدرى بود سپاهسالار عراق ، مقبول حضرت خلفا امير بزرگ سلاطين پرنقش بازدارى كه غازى و ملحدكش و قلعهگشاى بود در عهد او در قزوين قاضيى سنّى بود معروف مشهور از خاندان بزرگ كه لقبش محيى الدّين كنيتش أبو الفتّاح پسر قاضى مشرّف از خاندان قضا و علم ؛ سنّى و سنّىزاده ، او را هم بدين بقعه كه مظفّر الدّين الب ارغون خليفه را فرمود آويختن ، پدرش اين قاضى را از درختى درآويخت در شهور سنهء اثنتين و ثلاثين و خمسمائة ، و يك هفته آويخته بود و عوام - النّاس سنگسارش كردند و برو حوالاتى كردند كه در قلم ما نيايد ، خداى تعالى از ايشان بپرساد ، پدران اين مفتيان كه به خون خليفهء شاعى - رحمه اللّه - فتوى كردند به خون اين قاضى سنّى عالم فتوى كردند ، و پدر اين پادشاه برآويخت پس مذهب سنّت را آويختن چنان قاضى در دار السّنّه خللى و نقصانى بنكرد مانا « 1 » كه آويختن خليفهء زاهد مذهب شيعه را نقصانى نكند .
--> - مباركهء نساء ) است و از اين جملهء دعائيهء بسيار بسيار عاليمضمون بلند مرتبه برميآيد كه پير زاهد مصلوب جلالتى و منزلتى در شيعه داشته است و روشنترين دليل بر اين مدّعا آنست كه منتجب الدين ( ره ) او را در فهرست علماء شيعه نام برده و به اين عبارت معرّفى كرده است : « الشيخ خليفة بن أبى اللجيم القزوينى صالح شهيد » و متأخران علماى ما از قبيل شيخ حرّ عاملى ( ره ) در امل الآمل و محقق مامقانى ( ره ) در تنقيح المقال و غير ايشان در غير آنها عبارت منتجب الدين را نقل كرده و خليفهء نامبرده را از علماى شيعه شمردهاند . و كلمهء « خليفه » در تسميهء رجال در آن دوره بسيار شايع و متداول بوده است بطورى كه رافعى در التدوين فى اخبار قزوين در حرف خاء دوازده نفر را از علماى قزوين به همين نام ياد كرده و بترجمهء احوال ايشان پرداخته است و اكنون نيز اين تسميه هست ليكن نه به آن كثرت كه در زمانهاى قديم بوده است . براى ملاحظهء بقيهء ترجمهء خليفهء شهيد زاهد رجوع شود بتعليقهء 82 . ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « مانا بر وزن دانا بمعنى همانا و گوئى و پندارى نيز گفتهاند » .