عبد الجليل قزوينى رازى

189

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

مطوّل شود و همهء مجبّران دارند و خوانند ، حسين منصور حلّاج « 1 » دعوى أنا الحق كرد تا خليفه‌اش « 2 » در بغداد برآويخت مجبّر و مشبّهى و صاحب كرامات بود ، ابو الفتوح حمدانى اوّل مجبر بود آنگه ملحد شد ، مسعود زورآبادى كه شاگرد بو المعالى جوينى بود ملحد شد مجبّر بود و بر قلعه « 3 » شد از مجبرى در ملحدى شد و در خراسان معروف بود ؛ اينان و مانند اينان همه مجبّر و مشبّهى بودند و بر آن مردند . و اين مذهب جبر هيچ عالمى فاضلى عابدى عفيف نفسى اختيار نكند مگر مشتى دوغ‌بازى « 4 » لتنبان « 5 » منبل « 6 » بىنماز بربطساز چنگ‌نواز زرق‌فروش « 7 » لوطى

--> ( 1 ) - مراد حسين بن منصور حلاج است كه حالش معلوم است . ( 2 ) - ع : « تا خليفه‌ش » ب م ث : « تا خليفه شود » ح : « تا خليفه او را » . ( 3 ) - مراد قلعهء طبس گيلكى است كه در سابق ( ص 127 - 128 ) همين چاپ به اين عبارت به آن تصريح كرده است « ششم اين جماعت مسعود زورآبادى بود از فحول علماى خراسان شاگرد خواجه امام ابو المعالى جوينى سنى ، و اين مسعود نود ساله بود مفتى طايفه به آخر كار به قلعهء طبس گيلكى رفت و ملحد شد » و در همان مورد ( ص 125 همين چاپ ) شرح حال ابو الفتوح حمدانى نيز بتفصيل ذكر شده است . ( 4 ) - ع ث م : « دوغ باذى » ح : « دغل‌بازى » . ( 5 ) - ع : « لنتنبان » ( بضم لام و سكون نون و فتح تاء و سكون نون ) بضبط صريح ليكن صحيح آنست كه در برهان گفته : « لت‌انبان با همزه و نون و باى ابجد بر وزن فرزندان بمعنى حريص و پرخور و شكم‌پرست باشد و عربان « جوعان » خوانند و گاه اين لفظ را بطريق قدح و دشنام هم استعمال كنند » . و نيز گفته : « لتنبار بر وزن قلمكار مردم حريص و پرخور و شكم‌پرست باشد و مردم كاهل و ابله و نادان را نيز گويند . و لتنبان بر وزن قلمدان بمعنى لتنبار است كه مردم حريص و پرخور و و كاهل باشد . و لتنبر با باى ابجد بر وزن قلندر بمعنى لتنبان است كه مردم شكم‌پرست و پر خور و هيچ‌كاره و نادان و كمينه باشد » . و در فرهنگ انجمن‌آراى ناصرى و بهار عجم و آنندراج شواهد شعرى براى اثبات اين معنى براى اين كلمه آورده‌اند هركه طالب باشد مراجعه كند . ( 6 ) - در برهان گفته : « منبل بر وزن تنبل بمعنى كاهل و بيكاره باشد و بمعنى بىاعتقاد و بد - اعتقاد هم هست چنان كه گويند : فلانى را منبلم يعنى بىاعتقاد اويم و اعتقادى به او ندارم ، و بضم اول بمعنى منكر است كه انكار كننده و از راه روشن دور باشد ، و منبلى بر وزن صندلى بمعنى كاهلى و بيكارى و بىاعتقادى و انكار باشد » . ( 7 ) - در غياث اللغات گفته : « زرق بالفتح دروغ و مكر و ريا و نفاق و سرگين انداختن مرغ » پس مراد يا منافق رياكار است يا كسى كه سرگين و فضلهء مرغها را مىفروشد .