عبد الجليل قزوينى رازى

177

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

على كمال انعامه . امّا آنچه گفته است كه : « عمر تمام الأربعين بود در اسلام » راست مىگويد و درست است و انكار مايهء جهالت باشد ، و من در كتاب « مفتاح الرّاحات « 1 » فى فنون الحكايات » شرح ايمان عمر بنوعى بيان كرده‌ام لطيف ، و بسى از معروفان فريقين آن را نسخه كرده‌اند و ديده و برخوانده‌اند . امّا اجماع و اتّفاق است كه عمر چهلم كس است و علىّ مرتضى اوّلين كسى بود كه اسلام قبول كرد و خود مىگويد « 2 » سبقتكم الى الاسلام طرّا * غلاما ما بلغت أوان حلمى و آخر اين سبقت را نيز منزلتى باشد ، و الحمد للّه كه اين مدّعى خود نه عمرى است و نه حيدرى ؛ مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ « 3 » . آنگه گفته است : « و على در اين وقت خود كودك بود و قريش به دو اعتبار نكردند پس رونق اين رونق ، كه در عهد امارتش و وقت خلافتش اسلام ظاهر كرد ، و شهرها بستد ، و آتشكده‌ها و كليساها برانداخت ، و منبرهاى اسلام بنهاد » . امّا جواب اين فصل كه « على كودك بود و به دو التفاتى نبود » او را قياس بايد كردن با عيسى پيغمبر و يحيى زكريّا در شرف فضل كه در فصلى ديگر گفته‌ايم . و اين وقت كه حكايت مىكند كه « على كودك بود » ببايد دانست تا خود بو عبيده و عبد الرّحمن و ديگران چه بودند و چه مىكردند و كجا بودند ؟ كه كودكى هنوز بهتر از آن حالت ، و از كودكى بمسلمانى آمدن مگر اولىتر باشد . و چون جوابست عيبى نباشد تا هركه بخواند بداند . و حديث فضل و منقبت عمر و فتحهاى بلاد و آثار اسلام همه معلوم است و شيعه آن را انكار نكرده‌اند ، امّا اين مصنّف را ممكن نيست كه در اين كتاب فصلى در فضل صحابه بگفته باشد « 4 » بىمنقصتى از آن علىّ مرتضى ، مباركش باد ، امّا اين نيز معلوم بايست كردن كه چون عبد اللّه عامر و دگر بزرگان

--> ( 1 ) - ع ث م ب « مفتاح الدرجات » ( 2 ) - براى تحقيق اين بيت رجوع شود بتعليقهء 76 . ( 3 ) - نساء : 143 . ( 4 ) - ع ث : « بگفته است » م ب : « بگويد » ح : « نگفته باشد » .