عبد الجليل قزوينى رازى

174

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

فصل را با آن قياس مىكند بلكه عقيل فرمان على برد و بمعاويه كه رفتى از براى ابلاع حجّت رفتى تا فضايل و مناقب مرتضى در شام منتشر مىگرداند ، و اگر بذكر ماجراى عقيل و معاويه « 1 » مشغول شويم كتاب دراز گردد . امّا آنچه گفته است كه : « امّت چهار دانگ خلاف على كردند ، و بزرگان قريش همه مخالف او شدند » . جواب آن است كه مخالفت على يا كفر و معصيت است ، يا ايمان و طاعت است « 2 » ، اگر مخالفت با على كفر است و معصيت ، و چهار دانگ از امّت و بزرگان قريش [ كه ] خواجه انتقالى گواهى بكفر [ ايشان ] مىدهد ايشان آن گروه‌اند كه نصرت رسول كرده‌اند ، و اگر مخالفت على در امامت ايمان است رافضيان را بمخالفت امامت بو بكر و عمر كافر نشايد خواندن كه على امام است باجماع امّت بعد از عثمان ، بارى چنان كه بو بكر امام است باجماع امّت بعد از رسول عليه السّلام و مخالفت هردو بر يك حدّ است و موافقت هردو بر يك حدّ . و اگر گويد : امامت از اصول دين نيست هردو يكى حكم دارد ، و اگر گويد : مخالفت على معصيت است نه كفر ، هم‌چنين باشد مخالفت امامت بو بكر و اجماع امّت معصيت باشد دون كفر ، و اگر گويد : ايشان توبه كردند چرا در اوّل كتاب بيان كرده است كه توبهء رافضى روا نباشد ، و اگر گويد : على بر ايشان دل خوش كرد ، روا بايد داشتن كه بو بكر و عمر بر اينان دل خوش كنند . هر كلمتى را با اين ديگر قياس مىبايد كردن يا دست از مذهب بد نو بداشتن و با سر مذهب كهن شدن كه لكلّ قديم حرمة ، و اگر نه اين الزامها و حجّتها قبول كردن ، و السّلام على من اتّبع الهدى . امّا آنچه گفته است : « تا على به چندين قتال و قتل اهل قبله مبتلا شد » اين دعوى ضلالت است كه در آن معصوم كرده است كه چون اهل قبله باظهار شهادتين خون و مال حمايت كرده‌اند و بقول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله ، و امامت بر اصل

--> ( 1 ) - ح : « على و عقيل » د : « على و عقيل و معاويه » . ( 2 ) - خواجه طوسى ( ره ) در تجريد گفته : « مخالفو - على فسقة ، و محاربوه كفرة » و براى تحقيق در اين موضوع رجوع شود بتعليقهء 75 .