عبد الجليل قزوينى رازى
166
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
در دلهاى كفّار و غير كفّار از عمر بيشتر بود يا از على كه بر در سرايش فرمان نمىبردند ، و برادرش عقيل او را رها كرد و از وى نه انديشيد « 1 » و بمعاويه پيوست ، و امّت چهار دانگ ترك خلافت او بكردند ، و بزرگان قريش همه مخالف او شدند تا به چندين قتال و قتل اهل قبله مبتلا شد ، و اگرچه حق با او بود با اين چگونه راست باشد كه قيصر در روم و خاقان در تركستان از هيبت او نيارد « 2 » خفتن ، و همهء امّت شريف و وضيع قاطبة فرمان او را منقاد باشند « 3 » پس امير المؤمنين مطلق و خليفهء موفّق او باشد و رونق ، اين رونق ، و نصرت اين نصرت « 4 » ، نه آنكه روز جمل همه خلاف او كنند و تيغ در روى او كشند و ازو نه انديشند « 5 » و ندا مىكنند : ألا انّ أبا الحسن قد أشرك ؛ على كافر شد » . امّا جواب اين فصل كه هرخصومت على كه اين مصنّف مجبّر مدبر در فصلهاى گذشته بتعريض و تقيّه گفته است درين فصل آشكارا بكرده است و عداوت پسر بو طالب ظاهر ساخته است و عجب اينست كه نه از فتواى مفتيان ترسيده است و نه از تيغ تركان غازى ، بدين دليرى اجراى اين الفاظ در حقّ امامى چون علىّ مرتضى كه باجماع امّت امام و مقتداست كرده « 6 » . امّا جواب آنچه گفته است : « دين هدى « 7 » را دولت نه بعلى بود بل كه دولتش برسول خداى بود و رونقش بعمر بود » . پندارى فراموش كرده است آنچه در فصل پيشين بيان كرده است كه « اگر نه محمّد بودى على و عمر چون شتربانان ديگر بودندى » و اينجا مىگويد : « رونقش بعمر بود بل عمر را بر رسول و بو بكر تفضيل نهاده است كه چون او فتح بلاد بيشتر از هردو كرده باشد هيبت او در دل كافران و گبركان بيشتر باشد و رسول با عظمت در عهد خود دو منبر نهاده است يكى در مكّه و يكى در مدينه ،
--> ( 1 ) - ح د : « نينديشيد » . ( 2 ) - م ث ب : « نيارست » ح : « نيارستن » د : « نيارستند » . ( 3 ) - ح د : « او را منقاد بودند » . ( 4 ) - ح د باضافهء « باشد » در اينجا . ( 5 ) - ح د : « نينديشند » . ( 6 ) - « كرده » فقط در ح د . ( 7 ) - ع ث : « دين و هدى » .