عبد الجليل قزوينى رازى
157
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
نبود اين تسليم درست نباشد ، و معاويه در امامت ظالم و غاصب باشد بلكه حسن على خود نتواند كه امامت بمعاويه تسليم كند از بهر آن را كه امام معصوم بايد ؛ و معاويه جايز الخطا بود ، و نصّ بايد ؛ معاويه نصّ نبود ، و عالمتر امّت بايد ؛ معاويه عالمتر نبود ، و شجاعتر بايد ؛ و او نبود ، پس اين تسليم را اصلى نباشد و امام خود حسن باشد با حصول اين صفات ؛ و اگرچه تصرّف نكند بقول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله كه بگفت : هذان امامان قاما أو قعدا ، و أبوهما خير منهما « 1 » . و امّا آنچه گفته است كه : « حسين على را خود روافض بكشتند » . جواب آنست كه امامت حسين از بهر آن را كه روافض او را بكشتند پندارم باطل نباشد بر آن قياس كه عثمان را نه نواصب بكشتند و امامتش را بشهادت خللى نبود ، پس حسين تا زنده بود امام و مطاع او بود بحصول شرايط كه گفته شد و بدلالت خبر رسول كه بيان كرده آمد ، و مىپندارم كه يزيد و عبيد اللّه مرجانه و عمر سعد و مسلم عمرو باهلى و منقذ مرّهء عبدى و شمر ذى الجوشن حليف بنى اميّه و خولى يزيد رافضى نبودند و كشندگان حسين على اينانند كه همه اموى و مبغض و خارجى بودند و چون مصنّف كتاب در اوّل گفته است كه : « واضع مذهب رفض ابن مقفّع بوده است » درين روزگار حديث « 2 » ، نمىدانم كه در عهد حسين رافضيان از كجا آمدند بلكه همهء حوالاتش دروغ و بهتان است و همهء معارضات از سر شبهت و نسيان است ، و هركس كه چنين حوالت كند مبغض و عاصى و كذّاب و بىايمان است ؛ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً « 3 » . امّا جواب اين كلمه كه « زين العابدين و باقر و صادق و غير ايشان از ائمّهء ما صلوات اللّه عليهم از خانه بيرون نيامدند » . پندارم دلالت نامستحقّى نكند كه خلفاى بنى عبّاس از عهد مأمون و هارون
--> ( 1 ) - از احاديث معروفهء معتبره است بالخصوص نزد فرقهء ناجيهء اثنا عشريه ، و مراد باسم اشاره حسنين عليهما اسلاماند . ( 2 ) - م ث ب : « قريب » ح د نيز اصلا ندارند . ( 3 ) - از آيهء 5 سورهء مباركهء كهف .