عبد الجليل قزوينى رازى
149
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و چنين احوال و افعال را به مردى و صلابت و جلادت نسبت ساختن « 1 » علامت « 2 » جهل و نادانى باشد . و آنچه گويد : « ملحدان رجوليّتى مىنمايند » پندارى با دعوى عالمى معنى رجوليّت و فتوّت هنوز بندانسته است كه در چه و كه استعمال كنند كه آن طرفى « 3 » و خصلتى است از ايمان و اعتقاد مسلمانى و امانت و ديانت ، و ملحدان از اين همه برى و مبرّااند پس ببايد ديدن كه درين اجرا غرامت بر كه باشد ؟ ! و جواب آنچه گفته است كه « رافضيان در شهرها مرفّه و آسوده نشستهاند با ملك و مال » انصاف آنست كه اين خواجه كه اين تشنيع زده است برين طايفه ، پيوسته جهاد را ميان بسته بودى و بروم و ولايت فرنگ « 4 » و ديار ملاحده قتل و نهب مىكردى و يك ساعت نياسودى از رنج مجاهدت ، و آن كدام طايفه بودند كه بجهادى رفتند كه شيعت با ايشان موافقت « 5 » نكردند پس اين طريقت ولاة و امرا و شحنگان را باشد خود مىكنند و شرّ اعداى دين از مسلمانان كفايت مىكنند نصرهم اللّه ، نه خجندى مىكند نه حلّاج نه شانهتراش نه ديگرى ، همه خوش مىخورند و مىخسبند مرفّه و آسوده . و سادات و شيعت اگر مال دارند يا ملكى چنان دارند كه ديگران . امّا جواب آنچه گفته است كه : « فتح ديار گبركان و ديار كافران در عهد عمر خطّاب بود » . چنين است و برين قول انكار نيست امّا از ذكر اسامى مبارزان و نيكان كه
--> ( 1 ) - ع : « به نسبت ساختن » ح : « نسبت به دادن » . ( 2 ) - ع : « عدّه » ح د : « غايت » . ( 3 ) - ث : « كه آن جزئى » ب م ح : « كه آن خصلتى است » و طرف بفتحتين بمعنى قسمتى از چيزى و پارهاى از آن مىباشد . ( 4 ) - كذا صريحا در نسخ ث ب م ح د ليكن ع : « فلكه » ( غير مقروء و ناخوانا ) و چون در آخر سطر واقع شده گويا محو شده است و شايد عبارت چنين بوده است : « بروم و ولايت فرهنج و بملك و ديار ملاحده » بقرينهء آنچه در كتاب خواهد آمد . ( 5 ) - ع ث : « مراقبت » و گويا اصل صحيح « مرافقت » بوده است .