عبد الجليل قزوينى رازى
141
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
بغداد بر خليفه حصار كند ، در حقّ وى زباندراز مىكند ، چنان كه در « تاريخ الأيّام و الأنام » كرده است « 1 » ، و چه ماننده است اين حكايت بدانكه معاويه را به سبب امّ حبيبه « 2 » خال المؤمنين خواند براى آنكه خصم على است ، و محمّد بو بكر را هرگز خال المؤمنين نخواند اگرچه برادر عايشه است [ براى آنكه ] شاگرد امير المؤمنين است ، و رافضيان كافر و ملحد باشند كه انكار امامت بو بكر و عمر كنند امّا معاويه مؤمن و مسلمان باشد و اگرچه در بيست و هفت موضع تيغ بر روى « 3 » على كشد ، و رافضيان كه بو بكر و عمر را دوست ندارند هرگز توبهشان قبول نباشد ، امّا يزيد كه سر حسين على فرمايد بريدن ، اگر توبه كند توبهاش مقبول باشد و او شابّ تائب « 4 » باشد اين و مانند اين كه در اين كتاب ياد كرده است و بغض و خصومت اهل البيت مصطفى آشكارا كرده تا بدانند كه خواجه سنّى است . و هر عالم فاضل و عامى منصف كه نظر كند درين فصل ؛ شبهتش زايل شود و فايدتش حاصل آيد ، و الحمد للّه ربّ العالمين . آنگه گفته است : « و باز چون عهد كريم ملكشاهى بود سقاه اللّه [ رحمته ] نظام الملك ابو على الحسن بن علىّ بن اسحاق از سرّ عقيدت اينها آگه بود ، همه را
--> ( 1 ) - از اين عبارت صريحا برميآيد كه شيخ عبد الجليل ( ره ) مؤلف « بعض فضايح الروافض » را ميشناخته است و كتاب تاريخ « الا أيّام و الأنام » وى را نيز خوانده بوده است پس اينكه نام او را نبرده و معرّفيش نكرده است سرّى داشته است . ( 2 ) - ام حبيبه دختر ابو سفيان است كه يكى از امّهات المؤمنين است باتفاق همهء مسلمانان ، ابو نصر فراهى در نصاب الصبيان تحت عنوان « قطعة فى عدّ زوجات النبى ( ص ) » گفته است : « نه جفت نبى كه پاك بودند همه * بد عايشه و خديجهء محترمه » « با امّ حبيبه حفصه بود و زينب * ميمونه صفيّه سوده امّ سلمه » علامهء مجلسى ( ره ) در ثامن بحار ( ص 550 طبع امين الضرب ) گفته : « و قال ابن أبى - الحديد : الامامية تقول : انّ ألنبىّ ( ص ) فوض اليه ( اى الى امير المؤمنين ) امر نسائه بعد موته و جعل اليه آن يقطع عصمة أيتهن شاء اذا رأى ذلك و له من الصحابة جماعة يشهدون له بذلك فقد كان قادرا على آن يقطع عصمة ام حبيبة و يبيح نكاحها للرجال عقوبة لها و لمعاوية فانها كانت تبغض عليا كما يبغضه أخوها ( الى آخر ما قال ) » . ( 3 ) - ع ث : « بيست و هفت موضع - جاى تيغ در روى » . ( 4 ) - م ب : « مثاب و تائب » ح : « شايد كه تائب » .