عبد الجليل قزوينى رازى
129
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
به حضرت همدان فرستادند پندارم رافضى نبودند . ناصر باوردى و يوسف اردستانى و نصرويه كرمانى و اردشير روّاس دامغانى كه به ظاهر همدان در عهد خصومت طتش « 1 » بابر كيارق سلطان - رحمة اللّه عليه - كه بتهمت الحاد كشته شدند هرچهار مشبّهى بودند و الحمد للّه كه رافضى نبودند . محسّن خالدان كه از قزوين بالموت رفت و اند سال قاضى و مفتى ملاحده بود اتّفاق است كه رافضى نبود سنّى بود ، محمّد پيلور ساوى « 2 » كه بسر ميدان دكّان داشتى پير نود ساله كه رئيس محمّد بن ماهيار كه رئيس ساوه بود ده ملحد قح « 3 » را از خانهء اين پيلور بدرآورد و هلاك كرد پندارم اين شيخ رافضى نبود سنّى بود و آبهاى نبود ساوهاى بود ، و سنان سهان « 4 » كه سالها بالموت مفتى و قاضى بود همه جهان دانند كه او از كدام قبيله بود و چه مذهب گفتى رافضى بارى نبود بنيمان ناطفى « 5 » كه ملحد شد مذهب و محلّهاش معلوم است ما را كه رافضى نبود ، اسماعيل احمدان « 6 » كه از خور و سارقين بود داعيه و رسول ملاحده بود چون الحادش ظاهر شد از بيم دهخداى فخراور هشتوردى « 7 » شيعى بگريخت و بالموت شد معلوم بايد كرد كه آن دوازده چه مذهب داشتند و اگر نداند بپرسد تا بداند . با اسحاق صاحب خراج ملاحده نه هم از خور و سارقين بود كه ملحد شد و امير قايماز
--> ( 1 ) - ب ث م : « طبس » ح د ندارند و براى ترجمهء تتش مراجعه شود بتعليقهء 62 . ( 2 ) - ث ب م : « سارى » ح د : « و آبهء نبود ساوهء بود و پسر محمد پيلور ساوهء » . ( 3 ) - ع ث ح : « مخ » ب م : « هح » و علّامهء قزوينى ( ره ) در حاشيهء نسخهء خود در زير كلمهء « مخ » نوشته : « كذا فى الاصل ظ قح » و « قح » بضمّ قاف و تشديد حاء بمعنى ساده و خالص است . ( 4 ) - م : « و سنان » ح د : « و كسان سماك » علّامهء قزوينى ( ره ) گفته : « كذا و ظاهرا بايد محرف سماك علمى باشد » . ( 5 ) - م ب : « بتمان باكفى » ث : « بنيمان با كفى » ح : « ثيمان ناطقى » د ندارد و علّامهء قزوينى ( ره ) گفته : « و شايد « بنيمان ناطفى » صحيح باشد . ( 6 ) - م ب : « حمدان » . ( 7 ) - نسخ مشوش است ليكن ترجمهء حال اين شخص را منتجب الدين ( ره ) نوشته است و در آنجا اين كلمه « هشتجردى » - « هشتگردى » است كه نسبت به هشتگرد قزوين مىباشد و اما نسخ چنين است ع ب ث م : « همشردى » ح د : « حجراورهشروى » و براى ترجمهء حال وى رجوع شود بتعليقهء 63 .