عبد الجليل قزوينى رازى
127
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
مردم شبى ناگاه با رخت و دفترها و فرزندان از شهر بگريخت گوش مىداشتند كه مگر براى نفى تهمت بشهرى از شهرهاى اسلام سر بركند و خواجه امام بو نجيب حنفى بر وى تشنيعها زده و بر الحاد وى حجّتها انگيخته بود خبر آمد كه پير طايفه و مفتى هشتاد ساله را از آن سنّت و جماعت برو نقى تمام و قبولى عظيم بر الموت بردند باستقبال و آواز دهل و بوق و بشارت و نثار با پسرش « 1 » عبد الملك لوطى ، پندارم اين شيخ رافضى نبود و از قم و كاشان نبود و از آبه و سارى و ارم و سبزوار و ورامين نبود . پنجم اين جماعت - بزرجميد « 2 » بود نايب حسن صبّاح از ولايت اندجه رود « 3 » كه ناحيهء مجبّران و مشبّهيان بود در عهد اوّلين . ششم اين جماعت « 4 » - مسعود زودآبادى « 5 » بود از فحول علماى خراسان شاگرد
--> ( 1 ) - ح د : « و نتار بر پسرش » . ( 2 ) - ع ث ب : « بزرجمهر » م ح : « بوزرجمهر » د : « بوذرجميد » . و تصحيح قياسى است و دليل بر آن اتفاق همهء مورّخانى است كه بذكر اخبار اسماعيليه پرداختهاند بر اينكه نايب حسن صباح و جانشين بلافصل او بزرگ اميد بوده است . مستوفى در تاريخ گزيده گفته ( ص 521 چاپ طهران بتصحيح آقاى دكتر نوائى ) : « حسن صباح در شب چهارشنبه سادس ربيع الاخر سنهء ثمان عشر و خمسمائه درگذشت كيا بزرگ اميد را ولىعهد كرد ، بزرگ اميد رودبارى به حكم وصيت بر جاى او نشست و بر اقاويل حسن صباح اعتراض ننمودى و اقرار و اصرار نمودى و او را امام و پيشواى خود دانستى اما ظاهر شريعت را رعايت كردى ، او چهارده سال و دو ماه و بيست روز حكم رودبار و قلاع ملاحده كرد ، در سادس عشر جمادى الاخرهء سنهء اثنين و ثلاثين و خمسمائه بمرد » و هيچيك از مورّخان در اينباره خلاف اين را نگفته است فراجع آن شئت و از اين نقطهء نظر است كه علامهء قزوينى ( ره ) در زير كلمهء « بزرجمهر » از نسخهء خود نوشته : « كذا و ظاهرا غلط است و از « بزرجميد - بزرگ اميد » تصحيف و تحريف شده است » . ( 3 ) - كذا در همهء نسخ و مراد « اندجرود » است و براى تحقيق اين مطلب رجوع شود بتعليقهء 60 . ( 4 ) - پوشيده نماناد كه مصنف ( ره ) اندكى پيش ( ص 124 ) تصريح كرد كه « اساس ملحدى و قاعدهء باطنيى در خطهء عراق و حدود خراسان اين پنج نفر نهادند كه ذكر اسامىشان برود » و مقسم را در اين عبارت پنج نفر قرار داده پس براى نفر ششم جايى نميماند و در سابق بر اين نيز گفته ( ص 119 ) « تاج الملك لقب مرزوان است . . . و از آن هفت شخص بود كه اوّل بيعت كردند كه ذكرشان بيايد درين كتاب » و در اينجا آنان را شش نفر معرّفى مىكند و اين سه كلام با هم سازش ندارند از اينجاست كه علامهء قزوينى ( ره ) در حاشيهء نسخهء خود نوشته : « سابق گفت كه پنج نفر بودند و حالا ششمى براى ايشان مىنويسد و شايد مقصودش اينست كه آنها پنج نفر بودند و اين شخص هم اگرچه در درجهء آنها نبوده ولى ششمين ايشان بشمار ميرود از قبيل : و ثامنهم كلبهم » . ( 5 ) - ع ث ب : « رودآبادى » براى ترجمهء مسعود زورآبادى رجوع شود بتعليقهء 61 .