عبد الجليل قزوينى رازى

122

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

درآويختند و مصنّف نو سنّى چون آن تاريخ مىداند « 1 » بايست كه اين معنى نيز فراموش نكردى كه « خواب « 2 » يك نيمه راست نباشد و يك نيمه دروغ » و داود شباندشنى « 3 » برناپيشه « 4 » كه معتمد وقت بود در آن طايفه بفتوّت و شطارت « 5 » گواهى داد بر ايمان و صلاحيت « 6 » بلقسم عبدويه رحمة اللّه عليه ، و اين معنى از آفتاب روشن‌تر است ؛ و الحمد للّه ربّ العالمين . و حكم بلقسم شوّا « 7 » هم بسياست پادشاه حوالت توان كرد . امّا رستم خادم مسلمان بود به حنفيى « 8 » معروفتر بود از اينكه بامامتى « 9 » ، و او را خود بحوالت خيانت مال تركان خاتون هلاك كرد ، و عميد ابو الوفاء شيعى « 10 » را نه بحوالت مذهب و اعتقاد هلاك كردند و اين معنى در روزنامه‌هاى ديوانى ظاهر است چون مطالعه كنند اين شبهت و تهمت ساقط شود . امّا آن « 11 » جماعت را كه از قلعه‌ها به زير آوردند پندارى كه مصنّف از مذهب اوّل ايشان بىخبر است امّا بو رضا و بلفتوح ، اسدآبادى بودند و معلوم است كه

--> ( 1 ) - ث ب م : « مىدانست » ح د : « داند » . ( 2 ) - ع : « جواب » . ( 3 ) - ث ب : « شبانه سنى » م : « س ؟ ؟ ؟ ه » ح د : « و دارد سبا ؟ ؟ ؟ ه » . ( 4 ) - ح « برنانشته » د : « برناتبسه » . ( 5 ) - ث د : « وسطارة » ح : « و نظاره » ب م : « و طهارت » و شطارت بر وزن طهارت مصدر است از فعل « شطرفلان شطارةاى كان شاطرا » و در معنى شاطر گفته‌اند : « هو من أعيا أهله خبثا » يعنى شاطر كسى را گويند كه از خباثت و بدكارى او زن و بچه‌اش بجان آمده باشند و مراد از وصف داود مذكور به اين صفت آنست كه با آنكه او آدمى ظالم و مردم‌آزار و شوخ و بيباك و دور از غم مردم بود با كمال فتوت و جوانمردى بصلاحيت و حسن ايمان ابو القاسم عبدويه گواهى داد در صورتى كه از مثل او انتظار اين معنى نميرفت . ( 6 ) - صلاحيت بتحفيف ياء بر وزن كراهيت حالتى را گويند كه موجب صالح بودن صاحب آن مىباشد . ( 7 ) - ع : « شنو » ث ب م : « بشنو » ح : « ستوا » و بقرينهء ذكر وى در سابق در عبارت صاحب بعض فضايح الروافض تصحيح شد ( رجوع شود بص 118 ) و در أقرب الموارد گفته : « الشوّاء الذى يشوى اللحم و هو فعال للنسبة كخباز و بقال » . ( 8 ) - در نسخ : « بحنفى » و ياء ياء مصدريست بمعنى حنفى بودن . ( 9 ) - ب م ح : « بامامى » . ( 10 ) - نام اين شخص در سابق برده نشده است و گويا جزء « غيرهم » است كه در كلام صاحب بعض فضايح الروافض بطور عموم ذكرش گذشته است ( رجوع شود بص 118 ) . ( 11 ) - ع ث : « اين » .