حاج ملا هادي السبزواري ( يا يكى از شاگردانش )

22

هادي المضلين ( فارسى )

هرگاه مخلوق را در وجود خود ، مستغنى از ذات الوهيت بدانند ، فساد اين عقيده از همه افزون‌تر مىباشد . در اين‌صورت ، خالق را با خلق بايد مثل ظلّ و ذى ظلّ دانست و مثابهء روشنايى نسبت به چراغ تصوّر نمود كه لازم و ملزوم يكديگر باشند . امكان عقلى ندارد كه چراغ حاضر باشد و نور در او مرئى نشود و ظلمت او را فرو گرفته باشد ، همچنانكه تاريكى دلالت بر عدم و فقدان چراغ مىكند ، موجود نبودن مخلوق دليل معظمى است بر عدم خالق . ائمّهء اطهار - عليهم السلام - محض رفع اين شبه فرموده‌اند : « البعرة تدلّ على البعير » [ 18 ] - إلى آخر الحديث - يعنى وجود مخلوق دليل بر وجود خالق است ، چنانچه از حال الى الابد لا ينقطع مخلوق را از عدم به وجود مىآورد ؛ به همين منوال از ازل تاكنون متّصل ايجاد مخلوق فرموده است . پس ذات الوهيت بالنسبة به مخلوق قديم است و ذات مخلوق نسبت به او حادث خواهد بود . همين‌قدر فرق ما بين خالق و مخلوق كافى است كه وجود مخلوق به سبب وجود خالق است ؛ همچنانكه روشنى چراغ در قدم و حدوث با هم مقرون است ، هيچ‌وقت تصوّر انفكاك ما بين آنها نمىتوان نمود ، خالق با مخلوق هم بعينه همين حالت را دارد . خالق بدون مخلوق و مخلوق بدون خالق هرگز نبوده است . قرب و بعد او را در اشيا به حسب صورت نبايد قرار داد ، بلكه قرب و بعد معنوى دارند . فى المثل ذات الوهيت با مخلوق او مطابق مثل آب با روغن است كه در يك ظرف مجتمع باشند ، با وصف اين‌همه اتّصال منتهاى بعد را با هم دارند . و ليكن نور شمس كه به وجه الأرض منبسط مىشود ، به حسب صورت ما بين آنها بعد الأرض و السماء است ، ولى به مجرّد غروب نمودن شمس نور او در