السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
19
مقدمه نقض و تعليقات آن
خوانند براى آنكه خصم امير المؤمنين على است و محمد بن ابو بكر را هرگز خال المؤمنين نخوانند اگر چه برادر عايشه است اما شاگرد با اخلاص امير المؤمنين است و حضرت شيخ سنائى در اين باب فرمايد : آنكه مرد دها و تلبيس است * آن نه خال و نه عم كه ابليس است هر كه را خال ازين شمار بود * مرو را با على چه كار بود گر همى خال بايدت ناچار * پور بوبكر را بخال انگار عايشه بهتر است خواهر او * خال مايه بود برادر او چون فتادى بدخت بوسفيان * كه از و گشت خاندان ويران و از قبيل اين قول عليل است آنكه گويند كه شيعيان كافر و رافضى باشند كه انكار امامت ابو بكر و عمر كنند اما معاويه مسلمان باشد با آنكه انكار امامت امير المؤمنين على ( ع ) كند و تيغ در روى او كشد و رافضيان كه ابو بكر و عمر را دوست ندارند توبهء ايشان قبول نباشد اما يزيد كه فرمايد كه حسين بن على را سر از تن جدا كنند توبهاش مقبول باشد و او شاب تائب باشد شعر سنىاى را كه مذهبش اينست * نيست سنى مخرب دينست ( انتهى كلامه رفع مقامه ) اين عبارت به غير از اشعار همان عبارت است كه مصنف ( ره ) در كتاب نقض گفته است رجوع شود بص 105 ) بلى اندك تغييرى داده شده است و حتى خود قاضى ( ره ) در ترجمهء حال مجد الدولهء ديلمى به عين عبارت مصنف ( ره ) و تصريح باينكه عبارت از كتاب او است نقل كرده است ( رجوع شود بص 377 ) . در مورد ششم عبارت قاضى ( ره ) اين است : « تنبيه - مخفى نماند كه آنكه اهل سنت در مقام اصلاح حال اهل جمل و صفين از حضرت امير المؤمنين ( ع ) روايت ميكنند كه فرمود كه « اخواننا بغوا علينا » بر تقدير تسليم صحت روايت دلالت بر نجات ايشان نميكند زيرا كه بارى تعالى در قرآن بسيارى از كافران را برادر پيغمبران خوانده است آنجا كه گفته : و الى عاد أخاهم هودا ، و الى ثمود اخاهم صالحا ، و اذكر اخا عاد » و مانند اين و ظاهر است كه كافر بدوزخ رود اگر چه خدايش برادر هود و صالح خواند و خارجى بدوزخ شود و اگر چه علىاش برادر خواند و « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا » را چندان منزلتى باشد كه « ثُمَّ كَفَرُوا » از دنبال نباشد ، و همچنين « اخواننا » نيز مشعر بتعظيم و اجلال بودى اگر « بغوا علينا » در دنبال نبودى پس بمنزلهء آن آمد كه خداى تعالى گفت : « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا » . و اين همان عبارت است كه مصنف ( ره ) در كتاب نقض گفته است ( رجوع شود بصفحهء 482 ) چنان كه در مورد سوم نيز نظير اين تطبيق به عمل آمد . در مورد هفتم قاضى ( ره ) تصريح كرده است باينكه كلام از ديگرى است اما تصريح باسم قائل نكرده است و با مراجعه بصفحات 358 - 363 كتاب نقض معين مىشود كه مراد از : « ناصبى كج فهم » صاحب بعض فضائح الروافض و مراد از « بعضى از مؤلفات