السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

110

مقدمه نقض و تعليقات آن

تا آنكه گفته : اندرين بود او كه شيخ نامدار * زود پيش افتاد بر شيرى سوار شير غران هيزمش را ميكشيد * بر سر هيزم نشسته آن سعيد تازيانه‌ش مار نر بود از شرف * مار را بگرفته چون خرزن به كف تو يقين ميدان كه هر شيخى كه هست * هم سوارى مىكند بر شير مست ( تا آخر قصه ) نظير اين قصه است آنچه سعدى در باب اول بوستان آورده : حكايت كنند از بزرگان دين * حقيقت‌شناسان عين اليقين كه صاحب‌دلى بر پلنگى نشست * همىراند رهوار و مارى بدست يكى گفتش اى مرد راه خداى * بدين ره كه رفتى مرا ره‌نماى چه كردى كه درنده رام تو شد * نگين سعادت بكام تو شد بگفت ار پلنگم زبون است و مار * و گر پيل و گرگى شگفتى مدار تو هم گردن از حكم داور مپيچ * كه گردن نپيچد ز حكم تو هيچ نظير مضمون بيت آخر اين قصه است آنچه شيخ بهائى ( ره ) در كشكول آورده ( ص 391 نسخهء مطبوعه بطهران بسال 1321 ) : « قيل لراع عابد وجدت الذئاب بين غنمه و هى لا تؤذيها : متى اصطلحت الذئاب مع غنمك ؟ - قال : منذ اصطلح الراعى مع اللّه تعالى » . نگارنده گويد : چون اصل اين قصه را مصنف ( ره ) بر سبيل طعن و معارضه و بعبارت ديگر بعنوان دليل نقضى نه بعنوان دليل حلى آورده است بيشتر از اين در اين موضوع بحث نميكنيم . اينكه در ص 101 گفته : « و نماز ظاهر اين حركات و سكنات بر وجهى كردن است كه آن را : رياضة - الجسد و عادة البلد و رعاية الاهل و الولد ؛ خوانند » . ابو الفتوح رازى ( ره ) در روض الجنان در تفسير اين آيه « وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى » ( ج 2 چاپ اول ؛ ص 598 ) گفته : « و در تاريخ هست كه بعضى از زنادقه را ديدند كه نماز نيكو ميكرد او را گفتند : كه اين چيست كه ميكنى ؟ - و اين مباين طريقهء تو است ؛ گفت : عادة البلد و رياضة الجسد و حماية الاهل و الولد » . ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان در ترجمهء حال « صالح بن عبد القدوس گفته ( ج 3 ؛ ص 174 ) : « و ذكر عبد اللّه بن المعتز فى طبقات الشعراء عن زياد بن احمد الحنظلى ، قال : اجتمع طائفة من الادباء يتناشدون فحضرت الصلاة فبادر صالح فصلى صلاة تامة حسنة ؛ فقيل له فى ذلك ، فقال : عادة البلد و راحة الجسد » . نگارنده گويد . نص عبارت ابن المعتز در طبقات الشعراء ضمن ذكر « اخبار صالح بن عبد القدوس » ( ص 35 ) اين است :