مير سيد محمد علوى عاملى
16
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )
اينكه مجاز لغوى مانند « وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ » باشد مفادش صاحب تربيت است پس مبالغه بالكلّيه منتفى خواهد بود . و بعضى را اعتقاد آنست كه ربّ صفت مشبهه است ، بعد از نقل فعلى كه مشتقّ منه اوست بفعل لازم ، پس اضافه در آن اضافهء حقيقيه از قبيل كريم البلد است فلا جرم هيچ اشكال در وصف معرفت به آن نيست ، و بر هر تقدير مفادش آنست كه اللّه تعالى آفريننده و پرورنده و دارنده و تربيتكننده و سازندهء جميع عالم است . و أمّا عالم عبارت از « ما يعلم به الشّيء » است « 1 » و بالجمله هر اسم كه به وزن فاعل بفتح عين باشد اكثر اوقات اسم آلت مىباشد ، مثل طابع و خاتم و قالب و چون كه بناء عالم بر اين صيغه است ، پس بمنزلهء اسم آلت است در دلالت بر صانع - جل جلاله - و از اينجا ظاهر گرديد بطلان آنچه گويند كه عالم اسم صاحب علم است ، چه فاعل بفتح عين نيامده است مگر در آلت و چون ما سواى حضرت بارى دليل بر وجود اوست ، پس هر يك از آنها عالمى از عوالم است . و بالجمله حقايق اسماء الهى در مظاهر اعيان كاينات و صفحات افراد مكوّنات متجلّى و ظاهر است ، و سخنسنج نكتهدان كه چشم بصيرتش مكحّل بسرمهء توفيق باشد ، هر لحظه او را از آن مطالعه ، آثار قدرت الهي و اسرار حكمت نامتناهى مشاهده مىشود . فلا جرم ما سواى خداى تعالى عوالماند بلكه چون وجود حقيقي متّصف بجميع صفات كمال است ، و در هر مظهر كه ظاهر مىشود صفات ازو منفك نيست پس هر يك از اعيان گنجايش نمايش جميع اعيان به اين اعتبار دارد و اگر چه در بعضى بحجاب كمون و اجمال محتجب است و در بعضى بنقاب ظهور و تفصيل منتقب چنانچه در عالم و آدم مفصّل است فلا محاله هر ذرّه از ذرات كائنات عالمى از عوالم است :
--> ( 1 ) يعنى آن چيزى كه دانسته مىشود به آن چيزى كه قيوم واجب الوجود تعالى - عز قدسه ، و جل مجده ، و تعاظم سلطانه ، و تساطع برهانه - است . منه رحمه اللّه .