عبد الرزاق اللاهيجي

71

گوهر مراد ( فارسى )

افلاطون نيز اين است ، و اين مذهب ضعيف است ، چه جسم مطلق متعيّن است لا محاله به قابليّت ابعاد و اگر صاحب اين مذهب تعيّن جسم مطلق را به قابليّت ابعاد منع نمايد و اين تعيّن را مخصوص جسم نوعى داند نزاع لفظى خواهد شد ، چه هيولاى اولى را مسمّى به جسم مطلق گردانيده خواهد بود . و ظاهر است كه مطلق تعيّن به قابليّت ابعاد مشترك است ميان انواع جسم و اعتبار تعيّن هيولاى مسمّى به جسم مطلق به قابليت ابعاد مقدّم خواهد بود بر اعتبار تعيّن وى به خصوصيّت نوعى . پس آنچه صاحب مذهب ، جسم مطلق « 1 » نام « 2 » كرده هيولاى اولى خواهد بود و اوّل جسم مطلق خواهد شد و بعد از آن انواع ديگر ، چه مراد ما از جسم مطلق نيست مگر هيولاى متعيّن‌شدهء به قابليت ابعاد . و وجهى ديگر نيز در ابطال اين مذهب هست كه ما در حواشى تجريد بيان كرده‌ايم و مناسب اين كتاب نيست . و مذهب ارسطاطاليس - ملقّب به معلّم اوّل - و أبى نصر - ملقّب به معلّم ثانى - و رئيس الحكماء الاسلامية شيخ ابى على بن سينا و خواجه نصير طوسى - قدس سرّه - در شرح اشارات و ساير حكماء اسلام و جمهور مشائين آن است كه مادة المواد جزء جسم مطلق است و متعيّن به هيچ تعيّن در حدّ ذات خود نيست ، بلكه تعيّن او عين قابليّت همهء تعيّنهاست و فعليتش محض قبول « 3 » همهء صورتها و اوّل تعيّنى و نخستين صورتى كه قبول كند تعيّن قابليت ابعاد ثلاثه است كه صورت جسميّه عبارت از اوست و جزء ديگر است از جسم مطلق و جسم مطلق ، مركب است از جزء « 4 » مادّى كه هيولاى اولى است و از جزء صورى كه صورت جسميّه است . و اين مذهب صحيح است . و توهّم مردم كه قول به هيولا مستلزم قدم عالم است باطل است ، چه

--> ( 1 ) ب ، ج : « مطلق » ندارد . ( 2 ) ب : نام وى . ( 3 ) ج : قوت قبول . ( 4 ) الف : جسم مادّى .