عبد الرزاق اللاهيجي

68

گوهر مراد ( فارسى )

و جوهر بر پنج گونه است : يكى عقل و آن جوهرى است مجرّد از مادّه هم به حسب ذات و هم به حسب فعل . و مراد از مادّه در اين موضع قابل اشاره حسّى است ، و مراد از مجرد از ماده به حسب ذات آن است كه اشاره به ذات او نتوان كرد كه اينجاست يا آنجا ، و مراد از مجرد بودن از مادّه به حسب فعل آن است كه در صدور فعل از او محتاج نباشد به آلتى و جارحه‌اى و به جهت اين قسم مثالى نتوان نمود . دوّم نفس و آن جوهرى است مجرد به حسب ذات نه به حسب فعل ، يعنى اشاره به ذات او نتوان كرد اما در صدور فعل محتاج به آلت باشد ، مثالش روح انسانى . سوّم جسم و آن معلوم است به حسب وجود و امّا به حسب ذات و ماهيّت جوهرى است كه در او سه بعد باشد : درازى و آن را طول گويند ، و پهنا و آن را عرض گويند ، و سطبرى و آن را عمق گويند . و علما از اين معنى تعبير كنند به قابل ابعاد ثلاثه ، و مراد از ابعاد ثلاثه سه خط است كه راست بر همديگر در يك موضع گذشته باشند و ميان هر دو خط زاويهء قائمهء پيدا شود . و مراد از زاويهء قائمه يكى از چهار زاويه است كه از راست گذشتن دو خط بر يكديگر پيدا شود . و از آن خطوط ثلاثه خطى كه اول فرض شد طول خوانند و خط دوم را عرض و سوم را عمق و اين ابعاد ثلاثه را امتدادات ثلاثه نيز گويند . و مراد از طول معنى عرفى نيست بلكه مراد امتدادى است كه « 1 » اوّل اعتبار كرده شود ، چه بسا باشد كه هيچ جانب جسم از جانب ديگر درازتر نباشد ، و اين سه قسم جوهر در وجود از هم ممتاز باشند و دو قسم باقى با هم مخلوط و آن هر دو جزء جسم باشند ، يكى را كه اصل جسم است ماده و هيولا گويند و ديگرى را صورت جسميّه . بدان كه ماده مايهء و اصل چيزى را گويند و بالجمله مادّه ، موضوع

--> ( 1 ) الف : در .