عبد الرزاق اللاهيجي

61

گوهر مراد ( فارسى )

به نوعى كه خود جنس نباشد پس در تحت او نوعى نبود و آن را نوع الأنواع گويند ، و ما بينهما متوسّطات . و ترتّب اجناس را تصاعد و ترتب انواع را تنازل نامند . و چون مجهول تصوّر باشد تحصيل علم آن از راه تصديق نتوان كرد ، و اگر تصديق باشد از راه تصوّر حاصل نتوان نمود چه تصوّر و تصديق در حقيقت مختلفند و ميانشان مناسبتى نيست كه به سبب آن يكى وسيله معرفت ديگرى شود ، بلكه تحصيل تصديق از تصديق بايد كرد و تحصيل تصوّر از تصوّر ، و معلوم تصوّرى كه از او مجهول تصوّرى دانسته شود معرّف و قول شارح خوانند ، و معلوم تصديقى كه از او مجهول تصديقى حاصل شود حجّت و قياس گويند . و مجهول تصوّرى اگر جزئى باشد ، علم به آن از راه تصوّر حاصل نشود ، چه اگر تصور به صورت همان جزئى باشد هرآينه مجهول باشد و اگر به صورت جزئى ديگر باشد البتّه مخالف و مباين او بود و بر او صادق نيايد و از مباين شيء شيء را نتوان دانست و اگر به صورت كلّى بود كه بر آن جزئى صادق نباشد هيچ گونه مناسبتى حاصل نباشد ، و اگر بر آن جزئى صادق باشد لا محاله بر جزئى ديگر نيز صادق باشد ، چه كلّى البتّه مشترك ميان كثيرين بود ، پس آن جزئى به خصوصه دانسته نشود ، بلكه طريق دانستن مجهول جزئى ، منحصر باشد در مشاهده و احساس . و اگر مجهول تصوّرى كلى باشد علم به آن كلّى يا به مجموع كلياتى كه معلوم باشد و صادق و مختص به آن حقيقت مجهوله بود حاصل توان نمود ، پس آن كلى تمام حقيقت مطلقه وى نتواند بود ، چه تمام حقيقت مجهول ، مجهول باشد ، و تمام حقيقت مشتركهء وى نيز نتواند بود ، چه حقيقت مشتركه مخصوص به وى نبود ، و عرض عام نيز نتواند بود لهذه العلة ؛ بلكه جزء مختص به وى