عبد الرزاق اللاهيجي
56
گوهر مراد ( فارسى )
محتاج به موجد است و « 1 » تصديق به اينكه آن موجود ممكن است ، اين قسم علم را نظرى و كسبى گويند . و معنى نظر و كسب ، كه فكرش نيز گويند ، در اصطلاح علماء ملاحظه كردن ذهن باشد مر آن صورت علمى موقوف عليه را ، كه آن را واسطه و وسط نيز گويند به جهت حاصل شدن صورت علمى موقوف ، اعنى علم مطلوب . و اگر حصول علم موقوف به حصول صورت علمى ديگرى نباشد ، آن علم را بديهى و ضرورى نيز گويند ؛ خواه همچنانكه محتاج به صورت علمى سابق كه وسط باشد نيست محتاج به چيزى ديگر هم نباشد مانند تجربه يا مشاهده و امثال آن ، و آن را اوّلى گويند مثل « الكلّ أعظم من الجزء » و مثل « النّفي و الاثبات لا يجتمعان » و خواه محتاج به چيزى ديگر باشد ، پس اگر محتاج به تجربه باشد تجربيّات گويند ، چون علم به خواص ادويه ، و اگر محتاج به مشاهده و احساس باشد مشاهدات گويند ، چون تصور حرارت و برودت و تصديق النار حارة و الشمس مضيئة و اگر محتاج به سماع از جماعتى باشد كه از كثرت ، عقل تجويز كذبشان نكند متواترات گويند ، چون علم به وجود مكّه و مصر و وجود انبيا و ملوك ماضيّه . و گاه باشد كه علم بديهى موقوف باشد به واسطه كه غايب نباشد از ذهن ، چون حكم به اينكه اثنين زوج است كه موقوف است بر انقسام به متساويين كه در وقت تصور اثنين غايب نمىتواند بود از ذهن ، و اين قسم را ، قضاياء قياساتها معها گويند . و گاه باشد كه موقوف به واسطه مطلقا نباشد و محتاج به فعلى چون تجربه و مشاهده و سماع نيز نباشد ، اما موقوف باشد به قوّتى از ذهن كه آن را حدس خوانند و اين قسم را حدسيّات گويند . مثالش « نور القمر مستفاد من الشّمس » كه بعد از تصور اوضاع قمر با شمس كه در وقت
--> ( 1 ) الف ، ج : بر .