عبد الرزاق اللاهيجي
438
گوهر مراد ( فارسى )
سبحانه و تعالى ، ما را به جمعى كثير « 1 » فرستاد كه هر يك « 2 » در عتوّ و تجبّر فرعونى بودند مثل ، ابى جهل و عتبه و شيبه و أبي البخترى و نضر بن الحارث و أبي بن خلف و مثل خمسه مستهزئه ، مانند وليد بن مغيره و عاص بن وائل و اسود بن عبد يغوث و أسود بن مطلّب و حرث بن طلاطله . و نمود به ايشان ، آيات بيّنات در آفاق و انفس ، به نوعى كه دانستند صدق پيغمبر ما و ثبوت نبوّت وى را . يهودى گفت : انتقام كشيد خداى تعالى ، از فرعون براى موسى . حضرت فرمود : خداى تعالى انتقام كشيد براى پيغمبر ما نيز « 3 » از فراعنه مذكوره ، به نوعى كه عبرت عالميان شد و درباره مستهزئين نازل شد كه إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ « 4 » فقتل اللّه خمستهم كلّ واحد منهم به غير قتلة صاحبه في يوم واحد ؛ چه وليد گذشت به تيرى كه مردى از خزاعه پرش نشانده و گذاشته بود كه خشك شود خواست بردارد ، شظيهاى از آن بر اكحلش آمده ، بگسيخت ، فمات و هو يقول قتلنى ربّ محمّد ؛ و عاص به حاجتى بيرون رفت ، سنگى از زير پاى او بيرون « 5 » رفته ، بيفتاد ؛ و پاره پاره شد ، و هو يقول ؛ قتلنى ربّ محمّد ، و أسود به استقبال پسرش بيرون رفته در سايهء درختى فرود آمد جبرئيل ؛ به امر ملك جليل سرش گرفته بر ساق شجره « 6 » مىزد ، تا بمرد . و مىگفت : قتلنى ربّ محمّد . و ابن حارث ، كه پيغمبر به او نفرين كرده بود ، كه نابينا شود ، و پسرش برو بگريد ؛ بيرون رفته بود به موضعى كه ناگاه جبرئيل نازل شد ، برگ سبزى در دست و بر روى او مىزد ، تا كور شد ، و ماند ، تا پسرش به مرگ او گريست . و ابن طلاطله بيرون رفت ، در وقتى به غايت « 7 » گرم و متحوّل به حبشى شده ، بازگشت ، اهل خانه منعش از دخول كردند ، فرياد
--> ( 1 ) الف : « كثير » ندارد . ( 2 ) الف : شريك . ( 3 ) ب : « نيز » ندارد . ( 4 ) الحجر 15 / 95 . ( 5 ) ب ، ج : بدر . ( 6 ) الف : درخت . ( 7 ) ب : « غايت » ندارد .