عبد الرزاق اللاهيجي

381

گوهر مراد ( فارسى )

« حصاة » نيز از آنهاست - به وجود و عظمت و جلال صانع ، تسبيح استماع كنند . پس خرق عادت و صدور اعجاز نظر به اسماع ، تسبيح عقلى حنين حالى باشد مر حاضران را نه نظر به صدور حنين و تسبيح از جذع و حصاة . و همچنين در احضار غايب تواند بود كه اعجاز نظر به تأديه صورت سرير مثلا ، به نحوى كه واقع بوده در حس مشترك حاضران باشد به نوعى كه مشاهده شود . و از اعظم معجزات فعليه ، احياء موتى است و آن تواند بود كه به تصرف در مادّه بدن ميّت باشد دفعتا به نوعى كه قابل تعلّق روح شود ، و تواند بود كه به تصرّف در متخيّله و حسّ مشترك حاضران باشد ، به نحوى كه نفس ناطقه مفارقه متمثل شود و مشاهد گردد . و نيز از آن جمله شقّ قمر و خرق افلاك است ؛ و آن به تصرف در حسّ مشترك اقرب است ، اگر چه وقوع آن در خارج نيز ممكن است ، چه خرق افلاك به غير از محدّد جهات ، ممتنع عقلى نيست بلكه ممتنع عادى است . و به اين مصحّح شود معراج جسمانى نيز ؛ چه قضيّه معراج مستلزم خرق محدّد جهات نيست و انفعالى كه مخصوص مادهء كائنات است ، انفعال تجددى است كه از راه اسباب عاديّه و امور طبيعيّه باشد نه به معنى مطلق قبول . و اما اخبار به مغيبات و ساير معجزات قوليّه ، مترتب بر خاصيّتين اوليين است كه مناطش اتّصال به عقول مجرّده و نفوس فلكيّه است ؛ و دانستى كه جميع جزئيات مرتسم است در نفوس فلكيّه و به سبب اتّصال مذكور مطّلع شود نفس نبوىّ بر امور غايبه و وقايع مستقبله . و اينكه گفتيم در حالت يقظه است و در حالت منام و ساير انام را نيز در اكثر احوال اين معنى روى دهد . و گاه محتاج به تعبير نباشد و اين در وقت صحّت محاكات متخيّله باشد و كمال انقياد او مر نفس ناطقه را ؛ و گاه محتاج باشد به تعبير و اين در وقت تعصّى متخيّله باشد و انفرادش به فعل و تحليل و تركيب .