عبد الرزاق اللاهيجي

371

گوهر مراد ( فارسى )

واسطه و قلّت و كثرت وسايط ، متفاوت و متنازل شود تا به مرتبه‌اى كه نازلتر از او موجودى بالفعل نتواند بود . پس اشرف موجودات ممكنه ، عقول باشند ، على اختلاف مراتبهم ؛ و بعد از آن نفوس ، على تفاوت طبقاتهم ؛ و بعد از آن طبايع ، على اختلافها ؛ و بعد از آن جسم مطلق ؛ على تفاوته و نازل‌تر از جسم مطلق ، موجودى بالفعل نتواند بود ؛ چه هيولا اگر چه نازلتر از جسم مطلق است ، ليكن در حدّ ذات خود ، موجود بالقوه است نه بالفعل . و نازلترين انواع جسم مطلق ، جسم عنصرى است و به اينجا منتهى شود سلسله وجود بدوى در تنازل ، و ابتدا كند سلسله وجود عودى در تصاعد . و بسايط عنصريّه چون ممتزج شوند و قابل صورت تركيبى گردند ، وجود مركّب لا محاله اشرف از وجود بسايط عنصريّه باشد و صور مركّبات متفاوت شوند . اوّل مراتب در شرف ، « 1 » وجود مركب معدنى است و بعد از آن نباتى و بعد از آن حيوانى و بعد از آن انسانى . و مراتب انسانى « 2 » مختلف باشد و اشرف مراتب ، مرتبهء نبوّت است ؛ و مراتب نبوّت نيز متفاوت است و اشرف از همه مرتبهء خاتم الأنبياست . و ترتيب تنازل ، سلسله به دو باشد و ترتيب تصاعد ، سلسله عود ؛ و همچنانكه در سلسلهء به دو ، ما بين اوّل سلسله و « 3 » واجب الوجود مرتبه‌اى متصوّر نيست ، واجب است كه در سلسله عود نيز ما بين آخر سلسله و ما بين واجب الوجود مرتبه‌اى متصوّر نباشد ، تا همچنانكه وجود از او آمده به او عايد شود و مبدأ و معاد حقيقى هر دو واجب الوجود باشد . پس اين دو سلسله در يك جانب به واجب الوجود به هم متّصل باشند و در يك « 4 » جانب ديگر به هيولا و هيولا مقابل حقيقى باشد به حسب مرتبه وجود با واجب الوجود ، چه هيولا قوهء محض است و واجب « 5 » فعليّت محض ، و چون اين دو سلسله در دو سر به هم متّصل

--> ( 1 ) ب : شرفيت و الف : اشرفيّت . ( 2 ) ب ، ج : انسان . ( 3 ) ب : ما بين . ( 4 ) ج : « يك » ندارد . ( 5 ) ب : الوجود .