عبد الرزاق اللاهيجي
359
گوهر مراد ( فارسى )
معجزه نتوان كرد پس معتزلى را نظر در معجزه كافى باشد به جهت ثبوت نبوّت شخصى كه مدّعى نبوّت باشد ، ليكن وجوب نظر در معجزه ، موقوف بر احتمال صدق است ، چنان كه اشاره شد به آن ؛ و احتمال صدق گاهى محقق « 1 » شود كه اصل نبوّت ، امرى باشد ممكن الوقوع به امكان عام ؛ پس لا بدّ است اوّل از اثبات صحت نبوت و حسن بعثت انبيا . و دليل بر اين آن است كه نبوّت مشتمل است بر فوايد بسيار ، مانند : تقويت عقل در احكامى كه مستقل است به ادراك آن ، و دلالتش بر احكامى كه مستقل نيست به ادراك آن و تنبيه عقل از خواب غفلت به جهت تحصيل معرفت الهى و تهيّهء سعادت جاودانى - چنان كه در مقدّمه كتاب دانسته شد - « 2 » و ارشاد ناس به ضارّ و نافع از ادويه و اغذيه كه ناچار است انسان را از استعمال آن ، و راهى نيست عقل را به معرفت آن ، به غير از تجربه ، و تجربه مستدعى زمانى است كه در آن زمان خالى از استعمال اغذيه و ادويه نتواند بود و منجر به هلاك شود ؛ و حال آنكه اصل تجربه بسا كه مؤدّى به هلاكت « 3 » گردد ، و غير آن من الفوائد الّتي لا تحصى . و شكّ نيست در امكان وجود چنين شخصى في الجمله ؛ پس ترك ايجاد نبى و ارسال رسول ، موجب اهمال نوع انسان كه افضل انواع كائنات است باشد ، و اهمال ، مؤدى به هلاك نوع شود و نقض غرض لازم آيد . پس بعثت انبيا و ارسال رسل في الجمله واجب باشد . و ايضا ثابت شد وجوب تكليف ، و شك نيست كه هر شخصى قابل تلقّى وحى الهى و تحمّل اتيان به اوامر و نواهى ربّانى نيست ، پس لازم است از وجود شخصى كه ممتاز باشد به قابليت امور مذكوره ، و ذو جهتين باشد ، تا به جهتى تلقّى وحى الهى كند و به جهتى ديگر تبليغ اوامر و نواهى به مكلّفين نمايد .
--> ( 1 ) الف : متحقّق . ( 2 ) ب : در . ( 3 ) الف ، ب : هلاك .