عبد الرزاق اللاهيجي
354
گوهر مراد ( فارسى )
اين دو قوّة ، در نهايت ظهور . و ساير قوا بعضى جنود و اعوان عقلند ، و بعضى جنود و اعوان شهوت ، و به ضربى از تدبير ممكن است رد طايفه دوّم از قوا از معادات به اعانت و امداد قوّت عقلى ؛ بدون آنكه ضررى در غرض اصلى اين طايفه ، كه حفظ نظام بدن است ، متصوّر شود . و اقلّ مراتب اعانت آن است كه معارضه با قوهء عقلى نكنند و وى را از غرض اصلى خود بازندارند . و به اهمال اين تدبير ، برگردد طايفه اوّل به اعانت و خدمت طايفه دوّم ، به حيثيتى كه عقل بالكليه از غرض اصلى خود بازماند و از استحقاق جوار « 1 » ربّ العالمين محروم گردد ؛ و حال آنكه غرض اصلى از وجود انسان تحصيل استحقاق مذكور است كه كمال و سعادت حقيقيّه اوست ، و غرض از قوهء شهوت كه موجب حفظ وجود تعلّقى است ، نيست مگر اينكه او را در مدّت وجود تعلّقى ميسّر شود تحصيل استحقاق مذكور . و كيفيت تدبير مذكور ، ضبط قواى شهويّه است از ميل به احد طرفى افراط و تفريط ، كه يكى موجب اضرار قوهء عقلى است و ديگرى مؤدّى فوت غرض مطلوب از خود ، كه آن نيز منجر شود به فوت غرض قوهء عقلى . و ضبط مذكور ، مقدور اكثر عقول ، بلكه بر وجه كمال ، ميسور هيچ عقلى نيست . پس لا بد است از تعريف الهى كه در ضمن اوامر و نواهى كه تكليف مشتمل بر آن است ، متحقّق تواند شد . پس اخلال به تكليف ، نقض غرض باشد كه رسيدن انسان است به كمال حقيقى خود و نقض غرض قبيح ؛ پس تكليف لا محاله واجب باشد .
--> ( 1 ) ب : ثواب .