عبد الرزاق اللاهيجي

351

گوهر مراد ( فارسى )

فصل چهارم از باب اوّل از مقالهء سوّم در بيان وجوب لطف و وجوب اصلح بر خداى تعالى لطف به اصطلاح قوم عبارت از امرى است كه نزديك سازد « 1 » مكلّف را به اتيان مكلف به ؛ مثلا هرگاه عمرو دعوت كند زيد را ، و داند كه زيد اجابت او نكند مگر آنكه در ضمن رقعت استدعاء قدوم او نمايد ؛ يا يكى از خواص خود را به طلب او فرستد و بالجمله نوعى از اكرام دربارهء او به فعل آورد ، اين امور مذكوره را نظر به زيد از اين حيثيت كه مكلّف به اجابت است لطف خوانند و دليل بر وجوب لطف آن است كه در مثال مذكور هرگاه عمرو را غرضى متعلّق باشد به اجابت زيد مر دعوت او را و داند كه بدون مراعات لطف ، دعوت مقرون به اجابت نخواهد شد و فعل لطف هر آئينه مقدور عمرو باشد و نكند ، لا محاله مناقض غرض خود باشد و نقض غرض « 2 » از عاقل قبيح بود . پس فعل لطف بر مكلّف حكيم واجب باشد . و امّا وجوب اصلح ، ببايد دانست كه مراد از اصلح به هر چيز آن است كه با وجود اصلحيّت نظر به آن چيز ، منافى مصلحت كلّ نباشد پس شكّى

--> ( 1 ) الف : گرداند . ( 2 ) الف : خود .