عبد الرزاق اللاهيجي
345
گوهر مراد ( فارسى )
رفع شناعت از ايشان مىتواند كرد به آن مىنازند . و آن چنان است كه حسن و قبح به سه معنى اطلاق مىشود : يكى به معنى كمال و نقص و آن در صفات باشد نه در افعال . دوّم به معنى موافقت غرض و عدم آن ، و آن در افعال يافت شود و عقلى است ، ليكن محلّ نزاع نيست . سوّم حسن و قبح در احكام اللّه ، يعنى استحقاق ثواب اخروى يا عقاب اخروى ، و اين محلّ نزاع است و عقلى نتواند بود ، چه عقل نداند كه به كدام فعل مستحقّ ثواب اخروى يا عقاب اخروى تواند شد . و جوابش آن است كه معنى دوّم ، اعنى موافقت غرض در عدل مثلا ، جهت حسن است نه معنى حسن ؛ بلكه معنى حسن در او آن است كه گفته شد ، اعنى استحقاق مدح و جزا ، و معنى سوّم ، اعنى استحقاق ثواب اخروى نيز يكى از افراد همين معنى است چه استحقاق جزا اعمّ است از اينكه از جانب خالق باشد يا « 1 » از جانب خلق . و ببايد دانست دانست كه مراد از عقلى بودن نه آن است كه عقل مستقلّ باشد در معرفت حسن و قبح در جميع افعال ؛ بلكه مراد آن است كه افعال مشتمل است بر جهت حسن و جهت قبح كه عقل را رسد معرفت آن جهات ، يا به استقلال ، مانند امثله مذكوره و يا به اعانت شرع مانند عبادات تعبديّه ؛ چه عقل بعد از ورود شرع به آنها داند كه اگر در آنها جهات حسن نمىبود هرآينه تكليف به آن از حكيم قبيح مىبود « 2 » . و بدان كه اين اصل ، اعنى عقلى بودن حسن و قبح ، اصلى است عظيم ، كه مبناى اصول كثيره است نزد فرقهء محقّه ؛ چنان كه « 3 » در هر باب اشاره به آن خواهد شد ، إن شاء اللّه العزيز .
--> ( 1 ) الف : « يا » ندارد . ( 2 ) الف : نمىبود . ( 3 ) الف : « چنان كه » ندارد .