عبد الرزاق اللاهيجي

344

گوهر مراد ( فارسى )

او حكم كند و بايد حسن عدل و قبح ظلم را بالمعنى المذكور ، خواه آن عاقل مسلمان زاده باشد ، و در ميان اهل اسلام و بالجمله به « 1 » اهل شرايع و ملل پرورش يافته باشد « 2 » ، و خواه هرگز نام اسلام نيز بالفرض نشنيده باشد ، « 3 » و با ارباب شرايع و ملل آميخته نشده ، و صحبت نداشته ، ليكن عقل مميّز داشته باشد و حقيقت عدل و ظلم را فهميده و تميّز كرده . و لهذا جميع ذوى العقول از كافّه طوايف انام ، خواه امم متشرّعه و ارباب ملل و خواه قائلين به نفى شرايع و ملل از مشركين و ارباب اصنام و بالجمله طبقات كفّار بالتّمام ، همه متّفقند در حسن عدل و قبح ظلم ؛ به همين معنى كه تقرير كرده شد . و از هيچ احدى ، در هيچ عهدى ، منقول نشده ، كه متّصف به عقل متعارف باشد و معنى عدل « 4 » دانسته و مع ذلك عدل را قبيح داند ، يا حسن نداند و همچنين ظلم را حسن داند يا قبيح نداند ؛ و اين است معنى عقلى بودن حسن و قبح ؛ چنان كه مذهب اماميّه و معتزله و جمهور حكماست . و جمهور اشاعره بر آنند كه شرعى است نه عقلى ، به اين معنى كه اگر شرع وارد نمىشد عقل حكم نمىكرد به حسن و قبح اشيا ، بلكه در نفس الأمر هيچ چيز حسن يا قبيح نمىبود و حسن عدل مثلا و قبح ظلم ، به مجرد گفته شارع ثابت شود و اگر شرع نمىگفت عدل حسن و ظلم قبيح نمىبود ، بلكه توانست بود كه شارع عدل را قبيح ، و ظلم را حسن گفتى و قضيّه حسن و قبح ظلم و عدل منعكس شدى . و چون سخافت اين مذهب اظهر از آن است كه پوشيده تواند بود ، لهذا بطلانش را مستغنى از بيان دانسته ، اعراض از آن نمودن اولى مىنمايد ؛ غايتش يكى از محققين اين طايفه را سخنى است كه اصحابش به گمان آنكه

--> ( 1 ) ب ، ج : « به » ندارد . ( 2 ) ج : « باشد » ندارد . ( 3 ) الف : « باشد » ندارد . ( 4 ) ب : را .